بیانات رهبری در دیدار با مسئولان نظام
خیلی خوشآمدید برادران و خواهران عزیز! از بیانات جناب آقای رئیس جمهور هم تشکّر میکنیم، توضیحات مفصّل و خوبی ارائه کردند. یکی از برکات این دیدار رمضانی، بهرهمندی از فضای معنوی ماه رمضان است. درست است که این جلسه یک جلسهی استثنائی است؛ مسئولین مختلف، شخصیّتهای برجستهی نظام، صاحبان مناصب و مسئولیّتها از جناحهای مختلف، از سلایق مختلف در اینجا تشریف دارند، فرصت گفتگو و بحث و تجدید دیدار و تبادل محبّت و مانند اینها فراهم میشود -اینها برکات این جلسه است- لکن از همهی اینها مهمتر همان نکتهای است که عرض شد؛ یعنی قرار گرفتن در فضای معنوی ماه مبارک. در فِقرات دعای واردشدهی برای روزهای ماه رمضان میخوانیم: وَ هذا شَهرُ الصّیام، وَ هذا شَهرُ القیام، وَ هذا شَهرُ الاِنابَة -«وَ اَنیبوا اِلی ربِّکُم»(۲)- و هذا شَهرُ التَّوبَة، وَ هذا شَهرُ المَغفِرَةِ وَ الرَّحمَة.(۳) این ماه و این فضا، این خصوصیّات را دارد.
توبهی ما از کدام گناه است؟ خب، سرتاپای انسان و امثال بنده، گناه هستیم؛ لکن گناهان دوجورند: یک گناهی است که فقط به خود انسان ضربه وارد میکند، یک گناهی است که صدور آن از انسان به دیگران ضربه میزند. چیزی را که این دندان انسان مَزق(۴) میکند و میجَود، گاهی یک چیز سختی است، خود دندان میشکند، به جای دیگری ضرر نمیرسد؛ [امّا] گاهی انسان با این دندان غذایی را میخورد که کبد انسان را از کار میاندازد؛ کبد تقصیری نداشت، تقصیر این دندان بود، تقصیر این دهان بود. گناهان ما گاهی اینجوری است. ما یک حرکتی را انجام میدهیم، یک سخنی را میگوییم، یک راهی را میرویم، [که] جامعه ضرر میکند، کشور ضرر میکند؛ اینجور گناهان، گناهان مهمّی است، گناهان بزرگی است. فرمود: وَ اتَّقوا فِتنَةً لا تُصیبَنَّ الَّذینَ ظَلَموا مِنکُم خآصَّة.(۵) گاهی کسی ظلمی میکند، جزائی که خدای متعال برای آن ظلم قرار میدهد فراگیر است و جامعه را فرامیگیرد؛ از چنین ظلمی، از چنین فتنهای باید پرهیز کرد. این خطاب به ما مسئولین است، آحاد مردم مخاطب به این خطاب نیستند؛ ما مسئولین هستیم که [هم] میتوانیم کاری بکنیم که زیان آن به جامعه برسد؛ هم میتوانیم عکسش عمل کنیم، کاری کنیم که نفع آن به جامعه برسد.
مرحوم علّامهی طباطبائی (رضواناللهعلیه) در تفسیر این آیهی شریفهی سورهی نساء که «مآ اَصابَکَ مِن حَسَنَةٍ فَمِنَ اللهِ وَ مآ اَصابَکَ مِن سَیِّئَةٍ فَمِن نَفسِکَ»(۶) یک بیانی دارند؛ میفرمایند که جوامع بشری، جامعهی کشور، یک جامعهی خاصّ یک محدوده، یک هویّت مستقلّی دارد، یک هویّت وحدانی دارد غیر از هویّت افراد؛ یعنی جامعهی یک کشور با یک نگاه مثل یک انسان واحد است؛ همچنانکه در انسان واحد یک عضو ممکن است عملی انجام بدهد که بقیّهی اعضا را درگیر کند، در جامعه هم همینجور است، یک عضو ممکن است کاری بکند که همه را درگیر بکند. حوادثی برای جامعه پیش میآید، عدّهای بیگناهند در آن حادثه؛ [پس] چطور میشود گفت که «مآ اَصابَکَ مِن سَیِّئَةٍ فَمِن نَفسِکَ»، ایشان میفرمایند نه، همین درست است، همین جا هم «فَمِن نَفسِکَ» است، منتها نفْس یک موجود وسیعی به نام جامعه است که یک جزئی از او گناهی کرده. خب، اگر بنا باشد که از چنین گناهی ما پرهیز کنیم خیلی باید مراقب باشیم؛ احتیاج دارد به مراقبت، به دقّت؛ این فضای ماه رمضان این را بایستی به ما تعلیم بدهد، این را بایستی به خودمان تلقین کنیم، واقعاً احساس مسئولیّت کنیم، هرجا هستیم.
در همین دعای [روزهای] ماه رمضان چیزهای زیادی از خدا خواسته شده است؛ دعای خیلی خوبی است. اگر انشاءالله توفیق باشد بخوانید این دعا را و دقّت کنید، دعای عجیبی است، همینطور درخواستهایی که انسان به ذهنش هم خطور نمیکند، در این دعا امام به انسان یاد داده است -بنابر آنچه در این حدیث مأثور از امام (علیهالسّلام) است- که چه بخواهیم از خدا؛ از جملهی چیزهایی که خواستیم، نجات از این چند چیز است که حالا من عرض میکنم: نجات از بیانگیزگی و مرض بیانگیزگی، نجات از نبود نشاط کار -ببینید اینها چیزهایی است که به ذهن ماها نمیرسد که اینها بیماری است، اینها مرض است، باید از خدای متعال نجات از این مرضها و شفای از این مرضها را خواست- نجات از غفلت، نجات از سخت شدن دل؛ دل انسان سخت بشود، هم در مقابل ذکر الهی، هم در مقابل نُصح مشفق؛ [وقتی] کسی به انسان نصیحت میکند و برای انسان خیرخواهی میکند، دل انسان سخت بشود. عبارات این است: وَ اَذهِب عَنّی فیهِ النُّعاسَ وَ الکَسَلَ وَ السَّأمَةَ (احساس خستگی) وَ الفَترَةَ (بیانگیزگی) وَ القَسوَةَ (سختدلی) وَ الغَفلَةَ (بیخیالی) وَ الغِرَّةَ (غرّه شدن به خود)؛ باید از اینها نجات پیدا کنیم؛ اینها را از خدا خواستیم.
خب، تأثیرات این گناهان -حالا این تعدادی از گناهان است، گناهان بزرگتر هم وجود دارد- در انسان چیست؟ یکی از تأثیرات این است که وقتی انسان مبتلا است به گناه، در یک نقطهی حسّاس و بزنگاه کم میآورد. آیهی قرآن میفرماید که: اِنَّ الَّذینَ تَوَلَّوا مِنکُم یَومَ التَقَی الجَمعانِ اِنَّمَا استَزَلَّهُمُ الشََّیطانُ بِبَعضِ ما کَسَبوا؛(۷) در جنگ اُحد، آنکسانی که نتوانستند طاقت بیاورند و دلشان در هوای غنیمت آنچنان تپید که فراموش کردند چه مسئولیّت حسّاسی در اختیار آنها و برعهدهی آنها است و جنگ پیروز را به جنگ مغلوب تبدیل کردند، اِستَزَلَّهُمُ الشََّیطانُ بِبَعضِ ما کَسَبوا؛ اینها قبلاً خطاهایی انجام دادند، آن خطاها اینجا خودش را نشان داد. این یک مرحله است؛ یعنی گناه ما موجب میشود که در یک نقطهی حسّاس، در یک نقطهی بزنگاه، نتوانیم تاب بیاوریم، نتوانیم مقاومت کنیم. خب، ما مسئول کشور هستیم؛ از این بندهی حقیر گرفته تا مسئولین دولتی، مسئولین قضائی، مسئولین قوّهی مقنّنه و همینطور سلسلهمراتب مسئولیّتها، همه مسئولیم؛ اگر چنانچه کاری بکنیم که نتیجه آن باشد که «اِنَّمَا استَزَلَّهُمُ الشََّیطان» و پایمان بلغزد و نتوانیم طاقت بیاوریم در آنجایی که باید تاب آورد و طاقت آورد، خطر بزرگی ما را تهدید میکند. این یک مرحله است.
مرحلهی بالاتر از این و بدتر از این، آن است که ما گاهی خطائی میکنیم، آن خطا موجب میشود که ما دچار نفاق بشویم؛ یعنی دلمان با زبانمان اختلاف پیدا کند. آیهی شریفه [میگوید]: فَاَعقَبَهُم نِفاقًا فی قُلوبِهِم اِلی یَومِ یَلقَونَهُ بِمآ اَخلَفُوا اللهَ ما وَعَدوه؛(۸) [اگر] انسان با عهد خدایی در یکجا وفادار نمانَد و تعهّدی را که پیش خدا کرده عمل نکند، این موجب میشود که «فَاَعقَبَهُم نِفاقًا فی قُلوبِهِم»؛ البتّه این یک سازوکار کاملاً منطقی هم دارد که حالا وقت نیست من شرح بدهم که چطور میشود یک گناه در یک انسان به نفاق منتهی میشود.
از این بالاتر، گاهی اوقات گناه ما و خطای ما و کجروی ما موجب میشود که -پناه بر خدا- به تکذیب ماانزلالله مبتلا بشویم؛ ثُمَّ کانَ عاقِبَةَ الَّذینَ اَسآءُوا السّوأَیٰ اَن کَذَّبوا بِآیاتِ الله.(۹) راه علاج هم مراقبت است؛ باید مراقبت کنیم؛ باید نظارت کنیم بر خودمان، بر مجموعهمان، انگیزهمان را افزایش بدهیم، کارمان را متراکمتر کنیم، پُرکاری، پرهیز از لغزشگاهها، خلاصه در یک جمله تقوا؛ تقوا. تقوا -که در ماه رمضان [بهعنوان] فلسفه و غایت روزه شناخته شده- به همین معنا است. تقوا یعنی مراقبت از خویش؛ دائم باید مراقب خودمان باشیم. البتّه خطاب این حرفها در درجهی اوّل به خود بنده است؛ همهمان مسئولیم؛ پس قدر ماه رمضان را بدانیم.
برادران عزیز، خواهران عزیز! قدر این ماه رمضانی را که الان در آن هستیم، بدانیم. هزاران هزار ماه رمضان در طول تاریخ آمده و رفته؛ هزاران هزار ماه رمضان خواهد آمد که من و شما در آن ماه رمضان نیستیم؛ حالا در بین این میلیاردها ماه رمضان تاریخ، ما در چند ماه یا چند ده ماهش هستیم، توفیق به ما داده شده که حالا بیست ماه، سی ماه، پنجاه ماه، شصت ماه رمضان را از دورهی تکلیف تا آخر عمرمان در بین این مجموعهی ماه رمضانهای تاریخ [حضور] داشته باشیم؛ خب، همینها را قدر بدانیم. پارسال در همین ماه رمضان، کسانی بودند از دوستان ما و از نزدیکان ما که امسال نیستند. نمیدانیم سال دیگر کدامِ از ما خواهیم بود، کدام نخواهیم بود؛ این ماه رمضان را قدر بدانید. ماه استغفار است، ماه توبه است، ماه تذکّر است، ماه توجّه به خدای متعال است، ماه عبادت است، ماه گریه است، ماه دلبستن به معنویّات است گفت:
بسا تیر و دیماه و اردیبهشت
بیاید که ما خاک باشیم و خشت (۱۰)
راجع به مسائل کشور، بنده اینجور مطلب را میخواهم عرض بکنم که ما در موقعیّت حسّاسی هستیم؛ موقعیّت فعلی کشور، موقعیّت مهمّی است. خب، آقای رئیس جمهور اقدامات را بیان کردند؛ باید این اقدامات تعقیب بشود، دنبال بشود، ادامه پیدا بکند، آنجاهایی از آن که ناقص است کامل بشود؛ همهی این اقدامات لازم است؛ دستگاههای دیگرِ کشور هم هرکدام لازم است اقداماتی انجام بدهند. وضع کشور فعلاً در یک وضعیّت خاصّی است؛ نه اینکه حالا در این ماه یا در این سال بالخصوص، [بلکه] در این برههی زمانی بالخصوص و در این مقطع زمانی. چرا؟ چون اوّلاً از یک طرف چشمها به ظرفیّتهای بیپایان کشور باز شده. ما در اوایل انقلاب، از خیلی از ظرفیّتهای کشور بیخبر بودیم، بیاطّلاع بودیم، تجربهای نداشتیم، آگاهی نداشتیم. امروز نمایندهی مجلسمان، وزیرمان، مسئولمان، شخصیّتهای فکری کشور، سیاستمداران کشور، نسبت به این گسترهی عظیمی که کشور ما از لحاظ امکانات و ظرفیّتها دارد، آگاهی تازهای پیدا کردهاند؛ واقع قضیّه این است. [وقتی] من این مقالاتی را که بعضی از صاحبنظران مینویسند میخوانم، میبینم توجّه به این واقعیّتها بحمدالله فراوان است. این از یک طرف که خب این ظرفیّت عظیم [وجود دارد]؛ کشور عظیمی است، کشور عجیبی است. من چند سال قبل اینجا گفتم،(۱۱) ما یکصدمِ جمعیّت دنیا تقریباً جمعیّت داریم، یکصدمِ وسعت دنیا هم تقریباً کشورمان وسعت دارد، امّا امکاناتی که خدای متعال برای ما قرار داده، خیلی بیش از یکصدم است؛ بنده آنوقت گفتم سهصدم، چهارصدم؛ اخیراً یک گزارشی به من دادند که حدود شش هفت صدم [است]؛ یعنی ما شش هفت برابرِ متوسّطِ ظرفیّت دنیا ظرفیّت داریم؛ هم از لحاظ جمعیّت، هم از لحاظ نیروی انسانی، هم از لحاظ امکانات طبیعی. خب، این یک طرف قضیّه.
[از] یک طرف دیگر اینکه دشمن داریم؛ ما یک کشور بیدغدغهی بیدشمنِ بیکمینگرفته نیستیم؛ ما دشمن داریم. البتّه دشمنی در کشورها، بین دولتها، بین قدرتها چیز جدیدی نیست لکن در مورد جمهوری اسلامی چرا، این یک چیز ویژه است؛ دشمنیِ ویژهای است. چرا؟ علّت چیست؟ علّت این است که جمهوری اسلامی یک پدیدهای است که در دنیا سابقه ندارد؛ این را قدرتهای جهانی دارند بادقّت نگاه میکنند. اینکه شما احتمالاً خواندید یا شنفتید که مثلاً در چند سال قبل از این، در فلان کشورِ دشمن ما، یک موسّسهی تحقیقاتی مخصوص تحقیق بر روی اسلام و اسلام سیاسی تشکیل شد، این برای همین است که ببینند این پدیده چیست. یک نظامی به وجود آمده است بر پایهی اسلام، بر پایهی مبانی اسلامی که در این مبانی اسلامی ضدّیّت با استکبار هست، ضدّیّت با استبداد هست، ضدّیّت با ظلم هست، ضدّیّت با تبعیض هست، ضدّیّت با رباخواری هست، ضدّیّت با کارهایی که امروز قدرتها در دنیا میکنند هست. یک نظامی با این مبانی فکری و عملی به وجود آمده و این نظام روزبهروز دارد رشد پیدا میکند و هر کار کردهاند نتوانستهاند متوقّفش بکنند؛ روزبهروز ریشه دوانده و نفوذش زیاد شده. حالا خود آنها داد میکشند که ایران در منطقه فاعل مطلق است و نفوذ ایران قابل قیاس با نفوذ هیچ کشور دیگری در منطقه نیست؛ این را آمریکاییها میگویند، نه اینکه حالا بنده بگویم که بخواهم رجزخوانی کنم. خب یک چنین نظامی [است]؛ این، معنایش این است که امروز در سطح جهان یک قدرت جدیدی دارد سر برمیآورد و به وجود میآید که این قدرت، منافع ظالمانهی قدرتهای مستکبر را به چالش میکشد. دشمنی با جمهوری اسلامی بهخاطر این است؛ این دشمنی، دیگر با هیچ کشور دیگری نیست. بله، عرض کردیم که دولتها با همدیگر اختلاف دارند -اختلاف ارضی دارند، [اختلاف] مرزی دارند، منافع دارند، تجارت دارند- و با هم دشمنی میکنند امّا اینجور دشمنی، [فقط] مخصوص جمهوری اسلامی است. خب، پس ما از یک طرف آن ظرفیّتها را شناختیم، دانستیم، احصاء کردیم، از یک طرف هم یک دشمن خشن و عَنودی در مقابل ما است.
کاری که این دشمن میخواهد بکند باید شناخته بشود تا ما بتوانیم برنامهی اساسی و کلّی خودمان را بشناسیم؛ این برنامههای دولتی و سیاستهای اجرائی، همه در دل آن برنامههای اصلی قرار میگیرد و معنا پیدا میکند؛ این را توجّه بکنید. این کارها باید انجام بگیرد امّا باید در دل آن نگاه کلّی و نگاه کلان دیده بشود تا بتواند فایدهی خودش را برساند. ما باید بدانیم دشمن چهکار میخواهد بکند، نقشهاش در مقابل ما چیست و بر اساس این، نقشههای خودمان را برای مصونیّتبخشی و امنیّتبخشی و حفاظت و حراست در مقابل دشمن آماده کنیم.
من حالا در یک جملهی کوتاه اگر بخواهم عرض کنم، برنامهی دشمن این است که توانمندیهای جمهوری اسلامی را متوقّف کند؛ یا از بین ببرد یا اقلاًّ از رشد آنها جلوگیری کند؛ این برنامهی دشمن است. ما باید چهکار کنیم؟ ما باید تا آنجا که میتوانیم توانمندیها را افزایش بدهیم. بنده بارها در این جلسه و جلسات گوناگون دیگر در این چند سال تکرار کردهام: باید کشور قدرتمند بشود؛ یعنی همین توانمندیهای گوناگون را باید افزایش بدهد. اگر افزایش دادیم، آنوقت میتوانیم آسوده به مردم بگوییم «مردم! آسوده بخوابید» و خیال خودمان راحت باشد. اگر توانمندیها را افزایش ندادیم، باید در اضطراب به سر ببریم.
حالا این توانمندیهایی که ما داریم چیست؟ بنده البتّه چند مورد از توانمندیهایی را که بیشتر آماج دشمنیها است اینجا یادداشت کردهام:
اوّل، ایمان اسلامی است؛ ایمان اسلامی. ممکن است بعضی تعجّب کنند و بگویند آقا، امروز که دنیا، دنیای آزادیِ فکر و عقیده و مانند اینها است! نه آقا، بیش از همهچیز با آن اسلام نابی که امام (رضواناللهعلیه) تعبیر کردند و مبنای حکومت اسلامی و جمهوری اسلامی است، دشمنند. شما نگاه کنید به فعّالیتّهایی که امروز در دنیا میشود برای شکستن سدّ این ایمان در هرجا و بخصوص در نظام جمهوری اسلامی و در میان مردم. اگر شما اهل شبکههای اجتماعی هستید و اهل فضای مجازی هستید، خوب میفهمید و خوب میدانید که بنده کجا را دارم اشاره میکنم؛ از همهی طُرق دارند استفاده میکنند که ایمان اسلامی ما را متزلزل کنند. ما یعنی چه کسی؟ یعنی منِ پیرمرد هفتاد هشتاد ساله؟ نه، نسبت به ماها خیلی نگران نیستند؛ ایمان نسل بعد ما را و نسل بعدِ بعد ما را [میخواهند متزلزل کنند]؛ دارد تلاش میشود. خب، یکی از آن زمینههای اقتدار ما و زمینههای توانمندی ما، ایمان اسلامی ما است؛ این یکی از آماج دشمنیهای آنها است.
دوّم، توانمندی علمی؛ حتّی به ترور دانشمندان ما هم دست زدند، برنامهریزی کردند؛ حتّی از ابزارهای خباثتآمیزی که در همهی دنیا ممنوع است، برای متوقّف کردن حرکت علمی ما استفاده کردند. این استاکسنت(۱۲) که دو سه سال قبل از این فرستادند داخل تشکیلات سایبری جمهوری اسلامی، میتوانست تمام تشکیلات [هستهای] ما را از بین ببرد؛ این کار، جنایت است؛ یعنی یک جنایتِ شناختهشدهی بینالمللی است و میتوان گریبان صاحبان این جنایت را در دادگاههای بینالمللی گرفت؛ متأسّفانه ما نگرفتیم؛ تا اینجاها اینها دست زدند. با پیشرفت علمی که توانمندی علمی است، بشدّت مخالفند. خب، فشار بر بخش هستهای به نظر من یکی از عوامل عمدهاش بهخاطر این بود؛ اینکه مدام گفتند بمب اتم و بمب هستهای، خودشان هم میدانستند که دروغ میگویند که حالا بعد راجع به مسئلهی هستهای باز چند جملهای خواهم گفت.
توانمندی اقتصادی که [بعد] بحث خواهم کرد. توانمندی دفاعی بازدارنده؛ با این هم بشدّت مخالفند. کشور بایستی مثل قلعهای باشد که دیوارش خراب شده، تا بتوانند هر کاری میخواهند بکنند. اگرچنانچه دستگاههای ما امکانات دفاعی داشته باشند، امکانات متقابل تهاجمی داشته باشند، مثل این است که یک حصاری دُور این قلعه [یعنی] کشور کشیدهاند؛ با این مخالفند. این بحثهایی که راجع به موشک و مانند این حرفها میشود معنایش این است: مخالفت با توانمندی دفاعی.
توانمندی سیاسیِ ملّی؛ یعنی وحدت و انسجام ملّت. بارها عرض کردهایم، اختلاف سلیقهی سیاسی هیچ اشکالی ندارد، حبوبغض نسبت به زید و عمرو اشکالی ندارد، آنچه اشکال دارد این است که در درون مردم، اختلاف در مبانی حرکت اساسی و کلان کشور به وجود بیاید؛ این اشکال دارد، این را دستاندرکاران سیاسی و اجتماعی نباید بگذارند اتّفاق بیفتد. امروز خوشبختانه این اتّحاد وجود دارد؛ از اوّل انقلاب وجود داشته. نه اینکه انقلاب یا بیستودوّم بهمن دشمن ندارد، مخالف ندارد؛ چرا، مخالف هم دارد؛ امّا قاطبهی ملّت و عمدهی ملّت، به انقلاب و مظاهر انقلاب و نشانههای انقلاب و یادگارهای انقلاب علاقهمندند، به نام امام و یاد امام علاقهمندند؛ این نعمت خیلی بزرگی است؛ این همان توانمندی سیاسی است برای یک ملّت.
توانمندی ناشی از جوانیِ جمعیّتی؛ آنچه مورد غفلت قرار میگیرد. بنده چند سال است راجع به مسئلهی تحدید نسل و مانند اینها مرتّب هشدار دادهام؛(۱۳) خب خوشبختانه یک کارهایی انجام گرفته است، بعضی از مسئولین کارهای خوبی انجام دادهاند، لکن نه، آن کاری که باید بهطور کامل انجام بگیرد هنوز انجام نگرفته. امروز جمعیّت جوان ما یک پدیده است، یک نعمت است؛ چون جوان، منشأ حرکت و چشمهی جوشان انگیزه و حرکت و نشاط و ابتکار و نوآوری است، کار را جوان میکند، اگرچنانچه این [جوانی جمعیّت] بیست سال دیگر از دست رفت -[چون] این جوان را که نمیشود وارد کرد- کشور ضرر خواهد کرد؛ از امروز نباید بگذاریم. این حرفهایی که گاهی شایع میشود -که البتّه بنده تحقیق زیادی نکردهام و درست اطّلاع ندارم- که بعضی از روشهای غلط گذشته هنوز ادامه دارد و اسقاط جنین یا امثال اینها در بعضی از جاها انجام میگیرد، اگر اینها راست است، این مسئولین دولتیِ مشخّص، مسئول این کارند و باید دنبال بکنند. مسئلهی جوانیِ جمعیّت یک توانمندی بسیار بزرگ و مهمّی است.
خب پس دشمن هست، این توانمندیها هم امروز هست و این توانمندیها آماج حملات دشمن است. نتیجه چیست؟ نتیجه همین است که همیشه گفتهایم: باید دشمن را شناخت، شیوههای کار او را دانست، نقاطی را که او از آن نقاط حمله خواهد کرد باید شناخت و سد کرد. درست مثل جنگ نظامی؛ در جنگ نظامی اشخاص متخصّصِ شناسایی میروند صحنه را شناسایی میکنند، دشمن را شناسایی میکنند، حدس میزنند یا میفهمند که دشمن این نیّت را دارد و از اینجا حمله خواهد کرد، آنجا را میبندند. اهمّیّت این جنگی که امروز در زمینههای مسائل سیاسی و اقتصادی وجود دارد، از جنگ نظامی بیشتر است، دامنهاش هم وسیعتر است؛ [لذا] باید نقاط نفوذ دشمن را شناخت؛ این وظیفهی همگان است.
خب آنچه حالا ما باید عرض کنیم این است که دشمن کیست؟ ما گفتیم دشمن داریم؛ دشمن کیست؟ دشمن خودش را کاملاً لخت و عریان در مقابل چشم ما قرار داده؛ نیازی نداریم بگردیم دشمن را پیدا کنیم؛ دشمن، شبکهی استکبار و شبکهی صهیونیستی است؛ این دشمن است. شبکهی استکبار در رأسش دولت رژیم ایالات متّحدهی آمریکا است و شبکهی صهیونیستی هم مظهرش رژیم جعلی صهیونیستِ حاکم بر فلسطین اشغالشده است؛ این دشمن است. پنهان هم نمیکنند. آمریکا دشمنی خودش را پنهان نمیکند. حالا ممکن است رئیس جمهور آمریکا روز عید نوروز مثلاً سفرهی هفت سین هم پهن کند، امّا هواپیمای مسافری را هم میزنند؛ در کنگرهی آمریکا همهی آنچه را ممکن است علیه جمهوری اسلامی به کار برود تصویب میکنند و رئیس جمهور آمریکا هم همان را امضا میکند و اجرا میکند. مقام حرف و تعارف و گفتگو و لبخندِ دیپلماسی مقام دیگری است، غیر از مقام عمل است، حتّی غیر از مقام اظهارات سیاسی است. شما الان ملاحظه کنید حرفهایی که رئیس جمهور آمریکا و وزیر خارجهی آمریکا و مسئولین امنیّتی آمریکا و وزیر جنگ آمریکا و مانند اینها نسبت به ایران میزنند، حرفهای دوست نیست، حرفهای دشمن است؛ آن هم دشمن عَنود. صهیونیستها هم که حسابشان روشن است. این دشمن است. آقای وزیر خارجهی محترممان حرف خوبی در مجلس چند روز پیش زده بودند -که من البتّه در روزنامهها خواندم- ایشان گفته بودند ذات آمریکا تغییر نکرده؛ راست میگویند، ذات آمریکا همان ذات دورهی ریگان است؛ همان ذات است و تغییر نکرده؛ ذات دشمن است. بله، حزب هست -حزب دموکرات، حزب جمهوریخواه؛ این پاس میدهد به او، او پاس میدهد به این- لکن ذات آمریکا همان است. این حرف بسیار درستی است که ایشان در مجلس شورای اسلامی بیان کردند.
خب، یک تصوّر غلطی در اینجا وجود دارد و آن این است که «ما با آمریکا میتوانیم کنار بیاییم؛ با آمریکا کنار بیاییم و مشکلات را حل کنیم»! خب این تصوّر، تصوّر درستی نیست. ما نمیتوانیم به توهّم تکیه کنیم، باید به واقعیّتها تکیه کنیم. اوّلاً همانطور که گفتیم، از لحاظ منطقی، نظامی مثل جمهوری اسلامی ایران هرگز مورد محبّت و ملاطفت نظامی مثل آمریکا قرار نمیگیرد؛ امکان ندارد. ثانیاً رفتارهایشان؛ از پنجاه سال پیش، شصت سال پیش، از بیستوهشتم مرداد، بعد از آن در دوران رژیم طاغوت، بعدش از اوّل انقلاب تا امروز، شما نگاه کنید ببینید رفتار آمریکا با ما چگونه بوده. در رژیم طاغوت، آمریکا بهعنوان یک ثروت نگاه میکرد به رژیم پهلوی، درعینحال ضرباتی که در همان دوران از سوی آمریکا به ایران وارد شده ضربات کاری و مؤثّری است که کسانی که با تاریخ آشنایند، با زندگی آن دوران آشنایند، کاملاً این را میفهمند و تصدیق میکنند؛ بعد از انقلاب هم که خب معلوم است؛ از روز اوّل شروع کردند به خباثت و عناد و تا امروز هم ادامه دارد؛ [پس] بحثِ سوء تفاهم نیست. یکوقت بین دو دولت سوء تفاهم هست، خب با مذاکره حل میشود؛ یکوقت اختلاف سر یک منطقهی ارضی است، مثلاً فرض کنید که این قسمتِ مرز این قدرش مال من است، این قدرش مال تو است، خب این را با مذاکره میتوانند حل کنند، پنجاه پنجاه تمامش کنند؛ اینجا مسئلهی پنجاه پنجاه نیست؛ مسئلهی اصل موجودیّت جمهوری اسلامی است و با مذاکره حل نمیشود، با رابطه حل نمیشود؛ این تصوّر، تصوّر درستی نیست. آنچه قدرت و استقلال و پیشرفت ناشی از اسلام و منطبق با اسلام در دنیا بهعنوان یک پدیده به وجود آورده، برای استکبار -مظهر استکبار، آمریکا است- قابل قبول نیست؛ این یک تصوّر غلطی است که ما خیال کنیم حالا میشود بنشینیم با آمریکاییها، بگوییم آقا بیایید یکجوری با همدیگر مصالحه کنیم. مصالحه به این است که شما از حرفهای خودتان بگذرید.
من دو سه سال قبل از این در اوایل این قضیّهی مذاکرات هستهای،(۱۴) گفتم آمریکاییها از همین الان به ما بگویند اگر جمهوری اسلامی تا کجا عقبنشینی کند، آنها دیگر دشمنی نمیکنند؛ این را بگویند. اگر مسئلهی هستهای حل شد، دیگر قضیّه تمام است؟ خب حالا قضیّهی هستهای حل شده، ببینید تمام است قضیّه؟ قضیّهی موشکها پیش آمد؛ قضیّهی موشکها حل بشود، قضیّهی حقوق بشر است؛ قضیّهی حقوق بشر حل بشود، قضیّهی شورای نگهبان است؛ قضیّهی شورای نگهبان حل بشود، قضیّهی اصل رهبری و ولایت فقیه است؛ قضیّهی ولایت فقیه حل بشود، قضیّهی اصل قانون اساسی و حاکمیّت اسلام است؛ اینها است، دعوا سر چیزهای جزئی نیست. بنابراین این تصوّر، تصوّر غلطی است.
با بنده زیاد صحبت شده و افرادی بودهاند از دوستانی که از روی عقیده و علاقه فکر میکردند که این کار میشود، در طول این سالها نشستیم و صحبت کردیم، [امّا] بعد خود آنها اعتراف کردند -نه پیش من، [بلکه] در غیاب و در جلسات رسمیِ تصمیمگیر- که استدلالی که فلانی میکند جواب ندارد؛ راست هم میگویند؛ استدلالی که بنده در این زمینه میکنم جواب ندارد. در مورد ما که اینجوری است، در مورد خیلی از کشورهای دیگر هم آمریکاییها سرِ سازگاری ندارند. این را توجّه داشته باشید و بدانید؛ سیاست اساسی آمریکا هضم قدرتها و سیاستهای دنیا در معدهی سیاستهای آمریکایی است، این مخصوص [ما نیست]. حالا ما از جهت دشمنی یک خصوصیّتی داریم که با ما یک دشمنی خاصّی وجود دارد امّا حتّی نسبت به کشورهای دیگر هم همینجور است. در زمینهی سیاسی اینجوری است، در زمینهی اقتصادی اینجوری است، در زمینهی فرهنگی [هم] اینجوری است. [الان] کمپانیهای فیلمساز اروپایی دادشان بلند است از تسلّط هالیوود؛ سلطهی فرهنگی. فرانسه که دیگر جمهوری اسلامی نیست. سیاست آمریکا این است. این حرف را بارها هم گفتهاند، دائم هم میگویند، الان هم همین نامزدهای ریاست جمهوری آمریکا، این دو نفر،(۱۵) با هم مسابقه گذاشتهاند سر اینکه بگویند آمریکا آقای جهان است، سَرور جهان است، همهکارهی جهان است. قبل از اینها بوشِ پدر، آنوقتی که شوروی از بین رفته بود، روی همان غرور و این حرفها گفت ما امروز قدرت منحصربهفرد دنیا هستیم، باید خودشان را با ما [هماهنگ کنند]، نظم جهانی را ما باید تعیین بکنیم؛ ببینید، سیاست این است. خب، این دشمن است دیگر، با این چهجور میشود کنار آمد؟
این را هم عرض بکنم: بعضی خیال میکنند دشمنیهایی که با ما میشود بهخاطر این است که ما ستیزهگری کردهایم؛ ما دائماً انگشت در چشم اینها کردهایم، [لذا] اینها از این جهت با ما دشمنی میکنند؛ نه، این هم خیال غلطی است، تصوّر غلطی است. ما شروعکننده نبودهایم. اوّل انقلاب آمریکاییهایی که دستگیر شده بودند، چند روزی نگه داشته شده بودند، امام فرمود با کمال مراقبت بروند به محلّ خودشان، سفارت خودشان؛ تا قبل از اینکه مسئلهی تسخیر سفارت پیش بیاید -که آن هم عواملی داشت، مقدّماتی داشت- [آمریکاییها] در کمال امنیّت اینجا زندگی میکردند؛ راحت میرفتند، میآمدند؛ و البتّه بدجنسی میکردند. ما شروع نکردیم، آنها شروع کردند؛ آنها از همان اوّل شروع کردند: با بدگویی، با تحریم، با طلبکاری، با پناه دادن به دشمن ملّت ایران؛ شروعکننده آنها بودند. وانگهی فقط آمریکا که نیست، کشورهای دیگر [هم هستند]؛ حالا مثلاً فرض بفرمایید جمهوری اسلامی نسبت به فرانسه چه ستیزهگریای کرده؟ کشور فرانسه چون امام مدّتی در آنجا بود، حتّی مورد تمجید نیروهای انقلابی هم بود امّا خب میبینید که چهکار میکنند. دیدید در قضیّهی هستهای که فرانسویها نقش پلیس بد را اجرا کردند -البتّه مدیریّت برنامه با آمریکاییها بود، معلوم بود لکن در قضیّهی هستهای بدترین موضع را فرانسویها [گرفتند]- ما با فرانسویها چهکار کرده بودیم؟ ستیزهگری کرده بودیم؟ حال یک کشور کوچکی مثل هلند مثلاً؛ در هر قضیّهای که شما نگاه کنید از قضایایی که پای جمهوری اسلامی به میان است، در آن لیست و فهرست دشمنها، یکیاش هلند است! حالا ما با هلند چهکار داشتیم؟ چه ستیزهگریای؟ کشور کوچکی که در گوشهی اروپا افتاده [است]. بحث این نیست که ما با آنها دشمنی و ستیزهگری کردیم. مثلاً فرض بفرمایید کانادا روابطش را با ما قطع کرد. ما با کانادا دشمنی کرده بودیم؟ ستیزهگری کرده بودیم؟ قضیّه این نیست، قضیّه چیز دیگری است. ما خودمان را نباید فریب بدهیم و بگوییم «آقا، ما دشمنی نکنیم تا آنها دشمنی نکنند»؛ نه، انگیزههای دیگری وجود دارد؛ مسائل دیگری پشت پرده است که حالا یک مقداری را شرح دادیم.
خب، حالا باید چهکار کنیم؟ کشور باید مصونیّت پیدا کند؛ مسئولین کشور باید کشور را مصونیّت بدهند. همهی این کارهایی که در زمینهی اقتصاد و مانند اینها دولت انجام داده یا بنا است انجام بدهد، احتیاج دارد به اینکه کشور مصونیّت داشته باشد؛ چهکار کنیم این مصونیّت به وجود بیاید، یا اگر هست افزایش پیدا کند؟ باید این توانمندیهایی را که اشاره کردم، افزایش بدهیم؛ این توانمندیها باید روزبهروز افزایش پیدا کند. این همانی است که در قرآن کریم [آمده]: وَ اَعِدّوا لَهُم مَا استَطَعتُم مِن قُوَّةٍ وَ مِن رِباطِ الخَیل.(۱۶) قوّه، شامل همهی اینها است؛ قوّه فقط تفنگ و سلاح و مانند اینها نیست؛ قوّه اعم است از قوّهی مادّی و معنوی، از قوّهی اقتصادی و نظامی، از قوّهی علمی و اخلاقی. اَعِدّوا لَهُم مَا استَطَعتُم مِن قُوَّة؛ هرچه میتوانید قوّه را زیاد کنید. خب این کاری است که بایستی انجام بدهیم؛ البتّه آن هم به عهدهی خود ماها است؛ یعنی کسی که باید این کار را انجام بدهد، ما مسئولین هستیم؛ مردم به تَبَع ما وارد میدان میشوند و کار میکنند. پس توانمندیها را باید افزایش بدهیم. افزایش [شامل] اینها است: تقویت ایمان اسلامی؛ که این وظیفهی دولت است، وظیفهی حوزههای علمیّه است، وظیفهی دستگاههای تبلیغی است، وظیفهی وزارت ارشاد است، وظیفهی سازمان تبلیغات اسلامی است؛ وظیفهی اینها است. ایمان اسلامی را باید تقویت کنید. هرجایی که با جوانها ارتباط دارد؛ دانشگاه یا آموزشوپرورش. ایمان اسلامی یک وظیفهی بزرگی است که متوجّه به همهی اینها است، بایستی انجام بدهند.
توانمندی علمی؛ این وظیفهی وزارت علوم و وظیفهی دستگاههای تحقیقاتی است. سعی کنند این دستگاههایی که تقویت علم به عهدهی آنها است، خودشان را از حواشی جدا کنند؛ گاهی انسان یک حواشیای در بعضی از این دستگاهها مشاهده میکند. الان لابد آقایان مسئولان این بخشها همه حضور دارند، بشنوند: خودتان را از حواشی جدا کنید، بپردازید به آن چیزی که اساس است؛ [یعنی] دستگاه تقویت علم. اقتصاد -حالا دربارهی اقتصاد چند جملهای عرض میکنم، وقت هم دارد میگذرد- و دفاع؛ همهی دستگاههای ذیربط مربوط به دفاع -وزارت دفاع، سازمان ارتش، سازمان سپاه- بایستی در زمینهی مسائل دفاعی هرچه میتوانند تلاش کنند. مسئلهی جوانی هم که گفتیم؛ مسئلهی نسل جوان، بهکارگیری جوانها، تقویت جوانهای پُرانگیزه. حالا بنده در سخنرانی مرقد امام (رضواناللهتعالیعلیه) راجع به جوانهای مؤمن و انقلابی یک چند جملهای گفتم؛(۱۷) یک جنجالی راه انداختند در بیرون، بهاصطلاح افشاگری کردند که فلانی، جوانهای انقلابی را تقویت میکند؛ این افشاگری نیست. اوّلاً چیز جدیدی نیست، بنده همیشه این کار را میکنم، باز هم خواهم کرد؛ ثانیاً پنهان نیست، آشکار است؛ بنده مکرّر در مکرّر [حمایت کردهام]؛ معلوم است، بنده به جوانِ انقلابیِ متدیّن ارادت دارم، این جوانهایی که در سطح کشور هستند؛ وظیفهی ما است. ما نمیتوانیم از لحاظ ارزشی، یکسان بدانیم آن جوانی را که جوانیاش را، توانش را، نیرویش را، انگیزهاش را صرف اهداف عالیهی کشور میکند، با آن جوانی که دنبال شهوترانی و اشرافیگری و مانند اینها است. بله، از لحاظ حقوق اجتماعی همهشان یکسانند امّا از لحاظ ارزشی بههیچوجه یکسان نیستند؛ آن جوانی که کار میکند، تلاش میکند، وقت خودش را، نیروی خودش را، گاهی اوقات پول ناچیز خودش را -که این را هم سراغ داریم- صرف هدفها میکند، صرف مجاهدت میکند، خب معلوم است اینها یکجور نیستند. بنده از آنها همیشه حمایت کردهام، بعد از این هم حمایت خواهم کرد.
خب حالا تذکّرات. دو نکته را من میخواهم تذکّر دهم: یکی مسئلهی اقتصاد است که خوشبختانه آقای دکتر روحانی خوب پرداختند به مسئلهی اقتصاد، بنده هم تذکّراتی عرض میکنم؛ یکی [هم] مسئلهی برجام است.
در مسئلهی اقتصاد، ما مشکلاتی داریم؛ کشور الان در مسائل اقتصادی دچار مشکلات عمدهای است که امیدواریم حالا با برنامههای دولت و کارهایی که بنا است انجام بدهند، انشاءالله این مشکلات برطرف بشود. عمدهی این مشکلات هم عبارت است از رکود و مسئلهی اشتغال، [یعنی] بیکاری؛ اینها مهمترینها است. ما باید به اینها برسیم، باید به اینها توجّه بکنیم؛ یعنی مسئلهی رکود خیلی مهم است. اینها را بنده وقتی هم که نگاه میکنم -من در دولت قبل هم همین را گفتم- بیشتر از آنچه مربوط به تحریمها باشد، مربوط به مدیریّتها و سیاستها است؛ هم در این دولت این را آدم میتواند ببیند، هم در دولت قبل، هم در دولت اسبق. ما اگر چنانچه برنامههایمان برنامههای خوب و درستی باشد، تحریمها نه اینکه اثر ندارد، [ولی] اثرش بسیار کم خواهد بود؛ باید برنامهها را منظّم کرد، مرتّب کرد، دقّت کرد.
یکی از کارهایی که بهطور مشخّص مهم است در زمینهی مسائل اقتصادی که هم مسئلهی رکود را میتواند تا حدود زیادی علاج کند و هم مسئلهی اشتغال را، پرداختن به صنایع کوچک و متوسّط در بخش صنعت است. این صنعتی که شنیدم، یعنی در روزنامه خواندم که وزیر محترم صنایع هم در مجلس گفته است که وضع صنعت فاجعهبار است -شبیه این تعبیر حالا، تعبیر دقیق چه بوده من نمیدانم؛ شبیه اینکه مثلاً فاجعه است- این فاجعه بیشتر متوجّه صنایع کوچک و متوسّط است. احیاء صنایع کوچک و متوسّط یکی از برنامههای اساسی دولت باید باشد؛ در اقتصاد مقاومتی این یکی از ارکان است. اینکه ظرفیّتهای کارخانهها چند برابر کارکرد آنها است یعنی خیلی زیر ظرفیّت کار میکنند، این جزو مسائلی است که باید به آن توجّه بشود.
یکی دیگر مسئلهی اولویّتها است؛ در تصمیمگیریهایی که ما در زمینهی مسائل اقتصادی میکنیم، اولویّتها را باید در نظر بگیریم. گاهی یک کاری خیلی مهم است، خیلی لازم است امّا [دارای] اولویّت نیست؛ یعنی از آن کارِ لازمتری وجود دارد. این خیلی به نظر من مهم است. خب، بنده تجربهی دولت را [دارم]؛ هم خودم در دولت بودهام، هم دولتهای متعدّد را دیدهام. وزرای محترم عزیزمان، هرکدام سعی میکنند کلٌّ یجرّ النّار الی قرصه؛ یعنی این آتشی که گذاشتیم تا نانها را بپزند، هر قرص نانی مال یکی است؛ این آتش را هرکدام میکشند طرف نان خودشان که آن را بپزند؛ البتّه تکلیفشان است؛ وظیفهشان همین است که از بخش خودشان حمایت کنند؛ ما این را مذمّت نمیکنیم. وزیر کشاورزی یکجور، وزیر صنایع یکجور، وزیر راه یکجور، وزیر نیرو یکجور، هرکدام سعی میکنند امکانات کشور را و بودجههای کشور را و منابع را طرف خودشان بکشانند؛ خب، اینجا باید نگاه کرد دید اولویّت کدام است. حالا فرض کنیم که پولهای ما در بانکهای بیگانه آزاد شد -که البتّه آزاد نشده، معلوم هم نیست کِی آزاد خواهد شد، حالا [به آن مطلب] خواهم رسید- بنا است صرف چه چیزی بکنیم؟ این خیلی مهم است. اولویّتها را باید رعایت کرد. خب، حالا من یک مثال بزنم، البتّه این مثال را به خود وزیر محترم هم به نظرم گفتم؛ فرض کنید ناوگان هوایی ما نوسازی بشود؛ خب، خیلی کار مهم و لازمی است امّا اولویّت است؟ آیا این اولویّت کشور است؟ فرض کنیم مثلاً سیصد هواپیما بخریم؛ این معلوم نیست اولویّت باشد. این باید بررسی بشود؛ من نظر کارشناسی نمیدهم، من تذکّر میدهم برای اینکه کار کارشناسی بشود؛ من تذکّر میدهم که اولویّتها باید رعایت بشود. این یکی از مسائل بسیار مهم است.
یک مسئلهی بسیار مهم، پرداختن به شرکتهای دانشبنیان است؛ این ما را پیش خواهد برد. شرکتهای دانشبنیان، هم علمند، هم اقتصادند. پرداختن به شرکتهای دانشبنیان یکی از اساسیترین کارها است؛ این جزو اولویّتها است و باید به این پرداخت. البتّه بعضی از شرکتهای دانشبنیان میآیند شکایت میکنند و گزارش میدهند به ما. مسئولین توجّه کنند به این نکته.
یکی از کارهای مهمّی که لازم است، جلوگیری از قراردادهای غیر لازم است. به من گزارش دادهاند که ما بعد از قضیّهی هستهای، حدود ۲.۵ میلیارد دلار قرارداد تثبیتشدهی امضا شده داریم؛ حالا مذاکرات، تفاهم و مانند اینها بیشتر از اینها است امّا آنچه امضا شده طبق گزارشی که به من دادهاند، حدود ۲.۵ میلیارد [دلار] است؛ من نگاه کردم، فرض کنید که راجع به انرژی خورشیدی است. اینها اولویّت است؟
اگر چنانچه واقعاً منابعی وجود دارد -منابع خارجی وجود دارد یا فاینانس هست- بایستی ما ببینیم کجا اولویّت دارد، اینها را آنجا مصرف کنیم؛ [اگر] کسی میخواهد بیاید سرمایهگذاری کند، بگوییم ما در این قسمت احتیاج داریم سرمایهگذاری بشود. اینجور نباشد که هرچه او خواست [بشود]. این هم یک مسئله است.
یک مسئلهی مهمّ دیگر مسئلهی جلوگیری از واردات مضر است که بنده چند بار در این اواخر تکرار کردهام؛ یعنی آن وارداتی که یا مشابه داخلی دارد یا اگر هم مشابه داخلی ندارد جزو نیازهای فعلی کشور یا جزو نیازهای درجهی یک کشور نیست. مثلاً فرض بفرمایید ماشینهای آنچنانی یا خودروهای کذایی با سرعت آنچنانی چه نیازی است؟ میگویند بخش خصوصی میآورد؛ خب، دولت میتواند با انواع روشهایی که دارند -تعرفه و غیر تعرفه- جلویش را بگیرد. منابع کشور -انواع فاینانسها و پولهایی که آزاد میشود- نبایستی هدر برود. صنایع تعطیل شده، بخش اقتصاد دانشبنیان، بخش تبدیل ماشینهای فرسودهی صنایعمان، اینها جزو اولویّتها است.
بخش کشاورزیای که ما را خودکفا میکند که خب، خوشبختانه این گزارشی که امروز دادند، نشان میدهد که در این زمینهها پیشرفت کردهایم. من البتّه گزارشی نداشتم.
بخش نفت؛ خب، تولید بالای نفت در فرهنگ نفت و فروش نفت و بازار نفت یک چیز مثبتی است. تولید را بالا ببریم، صادرات نفت را هم افزایش بدهیم، چیز خوبی است، کشور هم به آن احتیاج دارد؛ در این شکّی نیست، منتها بهتر از آن، این است که ما نفت را دارای ارزش افزوده بکنیم. این نفتی که ما از چاه در میآوریم، میفرستیم بیرون، پولش را میگیریم، هیچ ارزش افزودهای ندارد؛ روزبهروز هم نفت کم میشود. اگر بتوانیم ما این نفت را یا آن گاز را تبدیل کنیم به کالایی که دارای ارزش افزوده باشد برای کشور، این خوب است. سیاست را این قرار بدهید -به موازات کارهایی که برای تولید نفت و فروش نفت و کارآمد شدن چاههای نفت و امثال اینها انجام میگیرد- که ما بتوانیم فرآورده تولید کنیم، فرآورده صادر کنیم، بنزین صادر کنیم. چرا ما باید بنزین وارد کنیم؟ یکی از چیزهایی که انسان گاهی وقتی فکر میکند، پیش خودش خجالت میکشد، وارد کردن بنزین است. جمهوری اسلامی با اینهمه نفت -که دائم پُزش را میدهیم پیش مردم و پیش دنیا که ما نفت و گازمان بر روی هم بزرگترین منبع نفت و گاز دنیا است که واقع قضیّه همین است- آن وقت بنزین وارد کنیم، یا گازوئیل وارد کنیم! [باید] کاری کنیم که نیاز به واردات گازوئیل و بنزین نداشته باشیم؛ فرآورده تولید کنیم، فرآورده را صادر کنیم. یا در زمینهی گاز، این صنایع پاییندستی پتروشیمی را فعّال کنیم؛ خب، قسمتهای بالادستیاش خوشبختانه خوب است، کارهای خوبی انجام گرفته است امّا قسمتهای پاییندستی را فعّال کنیم؛ اشتغال به وجود بیاید، کار به وجود بیاید.
جلوگیری جدّی از قاچاق با روشهای جهادی و انقلابی. مسئلهی قاچاق خیلی مسئلهی مهمّی است و با شوخی شوخی و آهستهکاری و مانند اینها هم کاری پیش نمیرود؛ باید یک کار جهادی قاطعِ انقلابی کرد.
گفته میشود که اقتصاد مقاومتی که شما دائم تکرار میکنید، احتیاج دارد به منابع و ما منابع نداریم. بنده به نظرم میرسد که برای شروع حرکت اقتصاد مقاومتی میتوان تأمین منابع کرد. خوشبختانه حالا کارهای خوبی را شروع کردهاند.
گفته شده که مبالغ سپردههای ارزی و ریالی مردم در بانکهای کشور یک رقم سرسامآوری است؛ چون من اصل گزارش را ندیدهام و نقل کردهاند برای من، من رقم را نمیگویم که اشتباه در آن پیش نیاید، امّا رقم خیلی سرسامآورِ بالایی است؛ خب، این منابع را باید ما هدایت کنیم. یکی از کارهای مربوط به دستگاههای اقتصادی دولت، هدایت منابع است به آن سمتی که مایل هستند، به آن سمتی که به مصلحت کشور میدانند؛ با انواع مشوّقها و مانند اینها. این خیلی چیز مهمّی است. البتّه مجلس هم باید کمک کند. بنابراین کارهای اساسی اقتصاد مقاومتی اینها است که باید انجام بگیرد؛ بایدهایی دارد، نبایدهایی دارد؛ بایدهایش را باید توجّه داشت، نبایدهایش را هم باید توجّه داشت؛ مجموع اینها میشود اقتصاد مقاومتی، که خب انشاءالله امیدواریم که پیش برود.
خب از این قضیّه بگذریم چون چیزی به غروب نمانده؛ مسئلهی برجام. برجام موافقانی دارد و مخالفانی؛ به نظر من، هم موافقان و هم مخالفان، هر دو در بیان نظرات خودشان مبالغه میکنند؛ اغراقگویی میکنند؛ هم موافقانی که از برجام تمجید میکنند سخنانشان اغراقگونه است، هم مخالفانی که انتقاد میکنند مبالغه میکنند و گاهی اغراق میکنند. به نظر من هیچکدام جا ندارد.
بله، برجام یک نقاط مثبتی دارد، یک نقاط منفیای دارد؛ یک محسّناتی دارد، یک معایبی دارد؛ محسّناتش همان چیزهایی است که ما را وادار کرد و ترغیب کرد که به این مذاکرات رو بیاوریم؛ البتّه میدانید این مذاکرات قبل از شروع دولت یازدهم آغاز شد که بهخاطر همین مُرغِّبات(۱۸) بود؛ یعنی جنبههای محسّناتی به نظر انسان میرسید که البتّه همهی آن محسّنات تأمین نشد، یعنی خیلیهایش تأمین نشد لکن حالا بالاخره یک محسّناتی بود و انسان حس میکرد که ممکن است این فواید وجود داشته باشد. شروع شد این مذاکرات؛ بعد هم که خب، زمان دولت جناب آقای روحانی طبعاً گسترش بیشتری و فعّالیّت بیشتری پیدا کرد؛ محسّنات اینها است.
معایب چیست؟ معایب همان چیزی است که همیشه از آن بیمناک بودیم و تکرار میکردیم و میگفتیم؛ میگفتیم: آقا، اینها بدعهدند، بدذاتند، دبّهدربیار هستند، زیر قولشان میزنند، عمل نمیکنند؛ معایب هم اینها است. خللوفُرَجی وجود دارد در برجام که این معایب میتوانند خودشان را نشان بدهند و اگر این خللوفُرَج بسته میشد، البتّه معایب کمتر میشد یا منتفی میشد.
من آنچه راجع به برجام عرض میکنم، مطلقاً ناظر به این برادران عزیز ما که در مذاکرات شرکت داشتند نیست؛ اینها کار خودشان را کردند، سعی خودشان را کردند، واقعاً جدّوجهد کردند. خب ما شاهد بودیم و میدیدیم؛ رفتند، ماندند -بهنظرم پارسال ماه رمضان بود که مدّتی از ماه رمضان را اینها در آنجا بودند- خب، سختی داشت، واقعاً سختی داشت و زحمت کشیدند به آنها من [اشکال نمیکنم]. از کارشان انشاءالله خدای متعال راضی باشد، ما هم دعایشان کردیم و دعایشان میکنیم؛ نگاه من به طرف مقابل است؛ به آن کسانی است که طرف مذاکرهی ما بودند.
امّا در مورد خود برجام؛ خود سند -همانطور که عرض کردم- یک خللوفُرَجی دارد، یک زوایای پرابهامی دارد که اینها موجب شده است که دشمن بتواند سوءاستفاده کند، طرف مقابل بتواند از آنها سوءاستفاده کند. ما البتّه برجام را ابتدائاً نقض نخواهیم کرد؛ این را همه بدانند! ما نقض نمیکنیم برجام را لکن اگر طرف مقابل نقض کند که حالا همینطور این کسانی که نامزد ریاست جمهوری آمریکایند، مدام دارند تهدید میکنند که ما میآییم پاره میکنیم، نقض میکنیم، اینها اگر پاره کردند، ما آتش میزنیم. اینکه حالا نقض نمیکنیم، متّکی است به دستور قرآن: اَوفوا بِالعَهد؛(۱۹) بالاخره یک معاهدهای است انجام دادهایم، نمیخواهیم معاهده را ما به هم بزنیم؛ و آنکه اگر آنها نقض کردند، ما هم نقض خواهیم کرد، این هم متّکی است به آیهی قرآن: وَ اِمّا تَخافَنَّ مِن قَومٍ خِیانَةً فَانبِذ اِلَیهِم عَلی سَوآء؛(۲۰) اگر آن طرف نقض کرد نقض کن. «فَانبِذ» یعنی پرتاب کن طرف خودش، رد کن. بنابراین ما تابع اصول قرآنی هستیم؛ هم در این طرف قضیّه، هم در آن طرف قضیّه.
خب وظیفهی طرف مقابل این بود که تحریمها را برطرف کند، برطرف نکرده؛ تحریمها برطرف نشده. بخشی از تحریمها را اینها به یک نحوی برداشتهاند، منتها در عمل برداشته نشده. خب میدانید آنچه محلّ بحث بود تحریمهای ثانویّه بود. تحریمهای اوّلیّه را اینها با کمال قدرت حفظ کردند و این بر روی تحریمهای ثانویّه اثر میگذارد. من خواهش میکنم کسانی که دستاندرکارند توجّه کنند، دقّت کنند؛ مدام نگوییم تحریمها برداشته شده؛ نه، مسئلهی معاملهی بانکها حل نشده و بانکهای بزرگ معامله نمیکنند. آمریکاییها میگویند آقا به ما چه! خب حرف خباثتآلودی است؛ چطور [میگویید] به ما چه! کار آنها است. آقای دکتر ظریف -نمیدانم اینجا در جلسه هستند یا نه- در صحبت با وزیر خارجهی آمریکا به او میگویند که [مسئلهی] بانکها، بانکهای بزرگ و مانند اینها [حل نشده]؛ او میگوید خب بله، به ما که ربطی ندارد؛ فوراً ایشان میگویند چرا، شما اگر بخواهید میتوانید؛ شما مانعید یعنی وزارت خزانهداری آمریکا است که مانع است. بله، در زبان در جلسهی بانکها طرف شرکت میکند، میگوید بله، با ایران اشکال ندارد معامله کنید، از طرف ما مانعی ندارد لکن در عمل و در بیانات دیگر، جوری حرف میزنند که او جرئت نکند. برای بانک چه بهتر که وارد معامله بشود با یک بازار هشتاد میلیونی مثل ایران؛ بانک که ابائی ندارد؛ مانع دارد و مانعش تهدید آمریکا است. آن مسئول دولتی آمریکا همین دو سه روز قبل از این گفت ما ایران را راحت نمیگذاریم، ما نمیگذاریم ایران احساس راحتی خیال کند؛ خب، وقتی اینجور حرف میزنند، یک عضو عالیرتبهی دولت آمریکا اینجور حرف میزند، فلان بانک جرئت میکند بیاید معامله کند؟ بله، یک تعدادی بانکهای کوچک آمدهاند، امّا برای معاملات -برای قراردادها، معاملات واقعی، سرمایهگذاریها- بانکهای بزرگ باید بیایند به میدان، و نیامدهاند؛ معلوم هم نیست کِی بیایند. این از اشکالات بزرگ است. این طرف آمریکایی این گناه بزرگ را انجام داده، این تخلّف بزرگ را کرده؛ نباید توجیه کنیم کار آمریکاییها را. بله، بخشنامه میکنند امّا بخشنامه فرق میکند با واقعیّت.
قضیّهی بیمهی نفتکشها همینجور است. بیمهی نفتکشها یکی از چیزهای مهم در معاملات نفتی است. در یک سقف محدودی بیمه را قبول کردند امّا ساختارهای بزرگ بیمه -[برای] مبالغ این نفتها که گاهی اوقات میلیاردی است- حاضر نشدند وارد بشوند، حاضر نشدند بیمه کنند و بیمه نمیکنند. علّتش هم این است که در خود آن سازمانها و ساختارها، آمریکاییها عضوند، حضور دارند و نمیگذارند. بنابراین آمریکاییها به بخش مهمّی از تعهّداتشان عمل نکردند.
ما پیشپرداختهایمان را همینطوری انجام دادیم: ما [غنیسازی] بیست درصد را تعطیل کردیم، فُردو را تقریباً تعطیل کردیم؛ اراک را تعطیل کردیم، اینها پیشپرداختهای ما بوده، حالا باز توقّع دارند. من الان اینجا عرض میکنم -اگر آقای دکتر صالحی(۲۱) حضور دارند- این توقّعاتی را که آنها در زمینهی الیاف کربن که در سانتریفیوژها به کار میرود، یا توقّعاتی که در مورد اندازهگیری آن سیصد کیلو دارند مطلقاً قبول نکنید، زیر بار نروید. مدام افزونخواهی هم میکنند؛ حالا این همه پیشپرداخت ما دادهایم. بههرحال طرف مقابل ما عمل نکرده.
امروز [اگر] ما هم بخواهیم درآمدهای نفتیمان را به دست بیاوریم کار دشواری است؛ هم دشوار است، هم هزینهدار است. پولهایی که در کشورهای دیگر داریم به ما داده نمیشود، نشده؛ یعنی حالا بعضیهایشان قول دادهاند. آنطور که آقای رئیس جمهور به من گفتند، یک کشوری از این کشورها قول داده، منتها فقط یک کشور نیست، چند کشورند. ما پول داریم در بانکهای اینها؛ منتها چون پولها به دلار است و مسئلهی دلار به آمریکا ارتباط پیدا میکند، نمیتوانند بدهند، کار قفل شده. خب این دشمنی آمریکا است؛ [مگر] دشمنی چیست؟ اینها عمل نکردند.
بنابراین آنچه من میخواهم عرض بکنم [این است]: صنعت هستهای یک صنعت راهبردی برای کشور ما است؛ این صنعت باید باقی بماند، این صنعت بایست توسعه پیدا کند و نباید لطمه ببیند. بودن این صنعت، حتّی در مصونیت بخشیدن و امنیّت بخشیدن به کشور هم مؤثّر است. قابلیّتهای عملیّاتی صنعت هستهای و سازمان هستهای بایستی باقی بماند؛ نیروی انسانیاش باید محفوظ بماند؛ توانایی رسیدن به وضعیّت قبل باید حفظ بشود که الان خوشبختانه این توانایی هست، این را من به شما بگویم: در ظرف کمتر از شش ماه میتوانند با همان آی آر یک -که همان ماشینهای قدیمی است- برسانند کشور را به هجده هزار سو. همین الان این امکان در کمتر از شش ماه وجود دارد؛ یعنی طرف مقابل خیال نکند که دست ما بسته است. ما میتوانیم با قطعات آی آر چهار -که نسل پیشرفتهی دوّم و سوّم است- و تجهیزاتی که داریم در کمتر از یکسالونیم به صدهزار سو برسیم؛ اینها امکاناتی است که امروز در سازمان انرژی هستهای وجود دارد؛ از این امکانات استفاده کنند، طرف مقابل را متوقّف کنند. اقدام عجولانهای انجام نگیرد؛ در برابر کارشکنیهای آمریکا هر کاری که میتوانند انجام بدهند که حالا خوشبختانه، هم وزیر خارجهی محترم، هم رئیس جمهور محترم گفتند -هم اینجا گفتند، هم در مجلس و جاهای دیگر گفتند- که دنبال میکنند اینها را؛ باید بهطور جدّی دنبال کنند. توجّه کنید که همینطور که معروف است «حق گرفتنی است»، آن هم از گرگی مثل آمریکا؛ باید از دهنش بیرون کشید؛ اینجوری نیست که او بیاید دو دستی تقدیم کند. تا وقتی که حالا بهطور کامل نقض نکردهاند ما هم نقض نمیکنیم لکن در مقابل خطاهای آنها و کارشکنی آنها، ما بایستی تواناییهایمان را حفظ کنیم.
این را هم عرض بکنم که ما با قدرت علمی و فنّاوری خودمان بود که آنچه از آمریکاییها توانستیم بکَنیم در این قضیّه، کندیم؛ یعنی اگر توانایی بیست درصد نبود، اگر توانایی ساخت سانتریفیوژهای پیشرفته نبود، قطعاً نمیتوانستیم آنها را وادار کنیم به اینکه این چند هزار سانتریفیوژ را از ما قبول بکنند و بپذیرند و بهانهگیری نکنند؛ بهخاطر آن اقتدار بود. این اقتدار اگر از بین برود، فشار آنطرف زیاد خواهد شد، هرچه این اقتدار بیشتر شد، قدرت اینطرف برای فشار آوردن به طرف مقابل بیشتر خواهد شد؛ بنابراین این را باید حفظ کنیم.
[در این قضیّه] هیئت نظارتی هم ما معیّن کردیم؛ بنده عرض بکنم که توقّع من از هیئت نظارت این است که دقّت بیشتری بکنند، مراقبت بیشتری بکنند و واقعاً هر نقطهای را که احساس میکنند طرف مقابل در آن نقطه دارد خیانت میکند و بد عمل میکند، آنچه را وظیفهی دفاع از منافع ملّی است انجام بدهند.
پروردگارا! به محمّد و آل محمّد آنچه را گفتیم، آنچه را خواستیم، آنچه را نیّت کردیم و همّت کردیم، برای خودت و در راه خودت قرار بده؛ به کرمت آن را از ما قبول کن؛ خدمتگزاران کشور را مشمول لطف و رحمت خودت قرار بده؛ امام بزرگوار ما، شهدای بزرگوار ما، ایثارگران عزیز ما را مشمول لطف و رحمت خود قرار بده.
والسّلام علیکم و رحمةالله
جدول | عوامل حفظ و افزایش ایمان
رهبر انقلاب اسلامی در دیدار مسئولان نظام با تأکید بر اینکه امروز برنامهی دشمن، متوقف کردن توانمندیهای جمهوری اسلامی است، اولین توانمندی را «ایمان اسلامی» دانستند و فرمودند: «اوّل، ایمان اسلامی است ... شما نگاه کنید به فعّالیتّهایی که امروز در دنیا میشود برای شکستن سدّ این ایمان در هرجا و بخصوص در نظام جمهوری اسلامی و در میان مردم. از همهی طُرق دارند استفاده میکنند که ایمان اسلامی ما را متزلزل کنند... توانمندیها را باید افزایش بدهیم. ایمان اسلامی را باید تقویت کنید. هرجایی که با جوانها ارتباط دارد؛ ایمان اسلامی یک وظیفهی بزرگی است که متوجّه به همهی اینها است، بایستی انجام بدهند.»(۱۳۹۵/۳/۲۵) به همین مناسبت پایگاه اطلاعرسانی KHAMENEI.IR در جدول زیر، عوامل حفظ و افزایش ایمان را با توجه به بیانات حضرت آیتالله خامنهای در بیانات سالهای گذشته مرور میکند.
عمل صالح
به برکت اسلام، آیندهی این انقلاب، آیندهی این نظام و آیندهی این کشور، آیندهای بسیار روشن و درخشان است. آنی که باید این آینده را شکل دهد، عمدتا شما جوانان هستید. اولا با عمل، ایمان اسلامی را در خودتان تعمیق کنید که این اساس کار است. ایمان هم یک موضوع کتابی و ذهنی نیست. ایمان، در عمل تقویت پیدا میکند. انسان، خدا را در میدان مجاهدت برای خدا، بهتر میبیند. این مجاهدت هم، سنگرهای مختلفی دارد که سنگر علم و سازندگی از آن جمله است. البته با تقوا و با تضرع پیش خدای متعال و با انجام عبادات و اجتناب از محرمات. پس، اول ایمان اسلامی است.ثانیا آگاهی سیاسی را در خودتان تقویت کنید که فریب تبلیغات دشمن را نخورید. این هم یک رکن اساسی است.
بیانات در دیدار جمعی از دانشآموزان و دانشجویان ۱۳۷۳/۰۸/۱۱
میفرماید: «سبیل ابلج المنهاج»؛ یعنی مسیر این راه، بسیار روشن است. اگر کسی با عقل و فطرت خود وارد این میدان شود، راه را روشن و بیتردید و بیشبهه میبیند؛ «انورالسراج» است. بعد دنبالهاش این است: «فبالایمان یستدل علی الصالحات»؛ از راه ایمان، انسان به اعمال صالح میرسد. ایمان است که انسان را میکشاند و به عمل صالح دلالت میکند. بعد بلافاصله میفرماید: «و بالصالحات یستدل علیالایمان»؛ عمل صالح هم انسان را به ایمان دلالت میکند. یعنی یک تاثیر و تاثر متقابل وجود دارد. بهنظر من این نکتهی خیلی مهمی است. ما باید ایمان خود را با عمل صالح تقویت کنیم؛ کمااینکه عمل صالح را باید از راه ایمان بشناسیم.
بیانات در دیدار رئیسجمهور و اعضای هیات دولت ۱۳۸۳/۰۸/۲۰ تقوا
این ایمان، سرمایهی عجیبی است. بحمدالله همهی شما بچههای مومنی هستید و در خانوادههای مومنی تربیت پیدا کردهاید. اگر شما همین ایمانی را که الان دارید، به کار بگیرید، یعنی عمل صالح را بر آن مترتب کنید، گناه نکنید، حتیالمقدور کارهای ثواب را به بهترین وجهش انجام دهید و در بین گناهان، از آن گناهانی که به خودخواهیهای انسان ارتباط پیدا میکند، بیشتر اجتناب کنید، از آنهایی که ظلم به کسی است، بیشتر اجتناب کنید، از بعضی حرفهای نامناسبی که انسان نسبت به بعضیها ممکن است بزند، اجتناب کند، حتی انسان بتواند ذهن خود را از بعضی چیزها خالی کند، اینها عملهای صالحتری است. این عملها، همین مایهی ایمان را افزایش میدهد. یعنی ایمان، اینگونه است که اگر با عمل همراه شد، مرتب خود آن ایمان روزبهروز زیادتر خواهد شد. اگرچه آن آگاهی هم - که گفتم بایستی انسان از اهل معرفت و از کتاب و از موعظه بهدست آورد - با این عمل صالح همراه باشد، حتی خود آن آگاهی هم بیشتر میشود. «و من یتقالله یجعل له مخرجا» «و یرزقه من حیث لایحتسب و من یتوکل علی الله فهو حسبه». «و من یومن بالله یهد قلبه»؛ خدا دل او را هدایت میکند. این آیه، مورد نظر من بود. خود تقوا و مراقبت، دل انسان را هدایت و ایمان انسان را راسختر میکند.
بیانات در دیدار جمعی از دانشجویان مجروح حادثهی کوی دانشگاه ۱۳۷۸/۰۵/۰۴ کفر به طاغوت
یکی از خصوصیات حیات طیبه و خصوصیات این انقلاب که در قرآن به آن تصریح شده، ایمان بالله و کفر به طاغوت است: فمن یکفر بالطاغوت و یومن بالله فقد استمسک بالعروه الوثقی. «عروهالوثقی» یعنی شما مثلا از یک جای خطرناکی، لغزشگاهی دارید عبور میکنید، یک ریسمان، یک چیزی هست که دستتان را میگیرید که نخورید زمین، لیز نخورید، پرت نشوید پایین؛ به این میگویند «عروهالوثقی». اگر ایمان بالله و کفر به طاغوت داشته باشید، این «عروهالوثقی» است. این هر دو با همدیگر است: ایمان بالله، کفر به طاغوت؛ این دو را از هم تفکیک نباید کرد. باز اینجا من اشاره کنم که ایمان بالله را از مردم بسختی میشود گرفت؛ تکیهی تبلیغات دشمنان، روی کفر به طاغوت است؛ کفر به طاغوت را ضعیف کنند بتدریج، این بخش از قضیه را از دست مردم بگیرند خب بله، ایمان بالله هم داشته باشید، ایمان به طاغوت هم داشته باشید. این نمیشود؛ ایمان بالله با کفر به طاغوت، با هم همدوشند.
بیانات در دیدار فرماندهان سپاه پاسداران انقلاب اسلامى ۱۳۹۴/۰۶/۲۵ تأمل و تدبر؛ ارتباط با خدا؛ تواصی به حق و تواصی به صبر
عزیزان من! بعضی از سرمایههای معنوی، با همهی ارزشی که دارند، نیازمند حفظ کردنند. مثلا محبت را باید حفظ کرد؛ مثل گیاهی است که اگر به آن نرسیدید، از دست خواهد رفت. ایمان از این قبیل است. ایمان را باید حفظ کنید. حفظ ایمان، با رفتار خوب، با تامل و تدبر خوب، با توجه به خدا، با حفظ و تقویت ارتباط با خداست. حفظ این گوهر، با تواصی به حق و تواصی به صبر است. هر دو نفرتان، یکدیگر را به حق و صبر توصیه کنید. صبر، یعنی پایداری و استقامت.
بیانات در جمع سپاهیان و بسیجیان لشکر ۱۰ سیدالشهدا ۱۳۷۷/۰۷/۲۶ استفاده از انسانهای والا و استادهای خوب
ایمان هم یعنی اینکه انسان واقعا مومنانه وارد میدان شود. سعی کنید ایمانتان را قوی کنید. الحمدلله همهی شما دلهایتان پاک و صاف است و ایمانها در دلهایتان میدرخشد - انسان میتواند این را حس کند - درعینحال بکوشید آن را عمیق کنید، تا با هر حادثهای متزلزل نشود. با مطالعات خوب، با استفاده از انسانهای والا و استادهای خوب، آن را تقویت کنید.در خودتان بصیرت ایجاد کنید. قدرت تحلیل در خودتان ایجاد کنید؛ قدرتی که بتوانید از واقعیتهای جامعه یک جمعبندی ذهنی برای خودتان بهوجود آورید و چیزی را بشناسید.
بیانات در جلسه پرسش و پاسخ با جوانان در دومین روز از دهه فجر (روز انقلاب اسلامی و جوانان) ۱۳۷۷/۱۱/۱۳ صبر و یقین و عدل و جهاد
در حکمت سیام نهجالبلاغه آمده است: «سئل عن الایمان»؛ از حضرت تقاضا کردند دربارهی ایمان برای آنها صحبت کند. فرمود: «الایمان علی اربع دعائم»؛ ایمان روی چهار پایه استوار است. منظور از چهار پایه این است که اگر پایهها محکم بود، ایمان رو میماند؛ اما اگر پایهها سست شد یا فرو ریخت، ایمان به همان نسبت فرو میریزد. بهطور کامل ساقط نمیشود، اما به همان نسبت فرو میریزد. حضرت این چهار پایه را بیان فرمودند: «علی الصبر و الیقین و العدل والجهاد».
بیانات در دیدار رئیسجمهور و اعضای هیات دولت ۱۳۸۳/۰۸/۲۰ دعا
دستاوردهای دعا چیست؟ [دستاورد اول:]دعا غفلت را از دل انسان میزداید؛ انسان را به یاد خدا میاندازد و یاد خدا را در دل زنده نگه میدارد...دستاورد دوم دعا، تقویت و استقرار ایمان در دل است. سومین دستاورد، دمیدن روح اخلاص در انسان است. دستاورد چهارم دعا، خودسازی و رشد فضایل اخلاقی در انسان است. دستاورد پنجم دعا، ایجاد محبت به خدای متعال است. دستاورد ششم دعا، دمیدن روح امید در انسان است. دستاورد دیگر دعا، برآمدن حاجات است.
بیانات در خطبههای نماز جمعهی تهران ۱۳۸۴/۰۷/۲۹ آرامش و سکینه دینی
برکات قرآن برکات بیانتهایی است. در قرآن و با قرآن عزّت هست، قدرت هست، پیشرفت هست، رفاه مادّی هست، تعالی معنوی هست، گسترش فکر و عقیده هست، شادی و سکینهی روح هست؛ سکینه و آرامش روح؛ فَاَنزَلَ اللهُ سَکینَتَهُ عَلی رَسولِهِ وَ عَلَی المُؤمِنینَ وَ اَلزَمَهُم کَلِمَهَ التَّقوی وَ کانوا اَحقَّ بِها وَ اَهلَها. وقتی که آن آرامش دینی و آن سکینهی دینی آمد، تقوا زیاد میشود: هُوَ الَّذی اَنزَلَ السَّکینَهَ فی قُلوبِ المُؤمِنینَ لِیَزدادوا ایمانًا مَعَ ایمانِهِم؛ این سکینه و آرامش موجب میشود ایمان انسان روزبهروز افزایش پیدا کند؛ ایمان به چه؟ ایمان به خدا، ایمان به قدرت الهی؛ دنبالش میگوید: وَ لِلّهِ جُنودُ السَّماواتِ وَ الارض؛ همه چیز دست خدا است، همه چیز لشکر خدا است. در یک جای دیگر [میگوید]: وَ ما یَعلَمُ جُنودُ رَبِّکَ اِلا هُو؛ هیچکس جز خود او، قادر به شمارش جنود الهی نیست. قرآن این است: یک قدرت فوقالعاده و بیانتها که ما به قدر ظرفیّت خودمان باید بتوانیم انشاءالله از آن استفاده بکنیم.
بیانات در محفل انس با قرآن کریم ۱۳۹۵/۰۳/۱۸ نماز جمعه
یکی از مهمترین عوامل حفظ ایمان و روحیه در مردم، همین نمازهای جمعه و خطبههای جمعه و حضور معنوی مردم در صحنهی نماز جمعه است. و اینکه یک نفر انسان امین، با زبان صادقی که مردم او را قبول دارند، هر جمعه از اوضاع کشور برای مردم میگوید و آنها را نصیحت، و جهتگیریشان را تصحیح میکند.
بیانات در مراسم بیعت ائمهی جمعه ۱۳۶۸/۰۴/۱۲ مطالعه و کتابخوانی
جوانهای عزیز! این ایمان را حفظ کنید؛ این ایمان را با مبانی فکری، مستحکم کنید. همه - اعم از شهری و روستائی و وابستگان عشایر در شهر و روستا و مناطق کوچرو - مقید باشند به این که این ایمان عمیق همراه با اخلاص و صفای باطن موجود در این منطقه را، با خواندن کتاب، با کتابخوانی در میان عشایر و مطالعه در میان جوانان این منطقه و با استفادهی از انسانهای صاحب فکر و اندیشه - اندیشهی درست و اسلامی - تقویت کنند.
بیانات در دیدار مردم و عشایر شهرستان نورآباد ممسنی ۱۳۸۷/۰۲/۱۵
جدول | توانمندیهای نظام جمهوری اسلامی
حضرت آیتالله خامنهای، رهبر انقلاب اسلامی در دیدار رمضانی مسئولان و کارگزاران نظام، برنامهی امروز دشمن را متوقف کردن توانمندیهای جمهوری اسلامی خواندند و با برشمردن شش مورد از توانمندیهایی که بیشتر در آماج دشمنیها قرار دارد فرمودند: «باید کشور قدرتمند بشود؛ یعنی همین توانمندیهای گوناگون را باید افزایش بدهد... اگر توانمندیها را افزایش ندادیم، باید در اضطراب به سر ببریم.» پایگاه اطلاعرسانی KHAMENEI.IR در جدول زیر این شش مورد توانمندیهای نظام جمهوری اسلامی را مرور میکند.
جدول | هویت مطلوب افسران جنگ نرم
حضرت آیتالله خامنهای رهبر انقلاب اسلامی در دیدار اعضای انجمنهای اسلامی دانشآموزان فرمودند: «جنگ نرم همین الان برقرار است، طرف مقابل مشغول حمله است؛ ما هم از این طرف مشغولیم... افسری را در نظر بگیرید که در قرارگاه خودش یا در سنگر خودش نشسته؛ این افسر دو جور میتواند باشد؛ دو نوع هویّت یا دو نوع تعریف برای این افسر وجود دارد.»
پایگاه اطلاعرسانی KHAMENEI.IR خصوصیات هر یک از این دو نوع افسر جنگ نرم که در این دیدار بیان شده است را در جدول زیر مرور میکند.
پنج شاخص انقلابیگری، انقلابی بودن و انقلابی ماندن
حضرت آیتالله خامنهای رهبر انقلاب اسلامی در مراسم بیست و هفتمین سالگرد امام خمینی رحمهالله فرمودند: «انقلاب مال همه است، انقلاب یک شط جاری است... و همه میتوانند انقلابی باشند... همه انقلابی باشند تا بتوانیم این راه]دستیابی به اهداف انقلاب[ را با موفقیت پیش برویم.» در جدول زیر این پنج شاخص به اختصار مرور شده است:
منبع : www.khamenei.ir
بیو تروریسم Bioterrorism

مقدمه
در بين جنگافزارهاي نوين، سلاحها و فنآوري ميكروبي بيشتر از سايرين مورد توجه تشكلهاي تروريستي و تروريست دولتي ابرقدرتها قرار گرفته است. شايد بتوان به جرأت گفت كه سلاحهاي هستهاي ديگر يك خطر بالفعل نيستند و تنها يك قدرت بازدارنده بالقوه محسوب ميشوند. كشورهاي صاحب اين سلاحهاي هرگز نخواهند توانست به راحتي از آنها بر عليه دشمنان خود استفاده نمايند. زيرا تبعات بكارگيري چنين سلاحهايي آنچنان گسترده است كه قسمت بزرگي از جهان را در بر خواهد گرفت. اشعههاي راديواكتيو، گردوغبار اتمي، طوفان اتمي و اشعههاي يونيزان در قالب مرزهاي جغرافيايي نخواهند گنجيد و حوزه وسيعي را آلوده خواهند كرد. طبعاً در اين موقع كشور بكار برنده اين سلاح ها بايد پاسخگوي كشورهاي همسايه نيز باشد. مثلاً اگر هند عليه پاكستان از بمب اتم استفاده نمايد، بسته به محل انفجار اتمي، بايد پاسخگوي بخش وسيعي از خاورميانه نيز باشد. لذا شايد همين ملاحظه بود كه باعث شد در جنگ جهاني دوم ژاپن براي امتحان بمبهاي اتمي امريكا انتخاب شود. كشور دور دست در دريا كه همسايهاي نزديك هم ندارد. درحاليكه به نظر ميرسد اگر بنا بود جنگ را به نوعي خاتمه دهند، ميبايست اين بمبها بر سر برلين تخليه ميشد كه مبداء جنگ بود.
از سوي ديگر سلاحهاي شيميايي نيز چندان گزينه مناسبي براي فعاليتهاي تروريستي نيستند. مشكلات حمل نگهداري و بكارگيري، نيمه عمر كوتاه، خطر نشت، تأثير محدود و قابليت رديابي عامل ترور كننده باعث شده چندان مورد اقبال نباشد. اگرچه در ميدان جنگ گزينه موفقي نشان داده است ولي از آنجا كه از سال 1935 كنوانسيون ممنوعيت بكارگيري آنها در ژنو به امضاي اكثر كشورهاي جهان رسيده كشورهاي متخاصم با احتياط زيادي اقدام به بكارگيري آن ميكنند، كه البته آن نيز به اشاره ابرقدرتها خواهد بود ولي باز هم از سوي افكار عمومي جهان تحت فشار شديد قرار خواهد گرفت .
از اينرو سلاحهاي ميكروبي، چه در عرصه جنگي و چه در عرصه تروريستي، وسيلهاي بسيار مطلوب براي دشمنان شده است. توان توليد بالا، نگهداري راحت، قابليت انتشار، قابليت مصون سازي نيروي خودي، قابليت تكثير براي عوامل ميكروبي زنده، دشواري بسيار در رديابي فرد يا افراد متخاصم، گستردگي عملكرد از انسان تا دام و محصولات كشاورزي و بسيار محسنات ديگر، موجب شده تشكلهاي تروريستي به اين فنآوري جديد بشدت كشش يابند بدون آنكه بتوان گناهي را متوجه آنها نمود.
سلاحهاي ميكروبي بهخصوص در عرصه تروريسم دولتي و عليه ساختارهاي صنعتي ـ كشاورزي در ساليان اخير بسيار بهكار رفته است. اگرچه كشور هدف هرگز نتوانسته ادعا خود را عليه دشمنش به اثبات برساند. اروپا شيوع جنون گاوي را متوجه سازمانهاي جاسوسي امريكا و استراليا ميداند كه با هدف ضربه اقتصادي به صادرات گوشت اروپا انجام شده. چين در شيوع سارس امريكا را مقصر ميداند كه باعث شد چين در آستانه شكوفايي اقتصادي، سالها از گردونه رقابت توليد ارزان قيمت ـ بهواسطه تعطيلي كارخانههايش ـ عقب بيفتد. كره شمالي شيوع وبا در پيونگ يانگ را در اواخر دهه 80 نتيجه فعاليت جاسوسهاي امريكايي ميداند كه با هدف مجبور كردن اين كشور به پذيرش شرايط دول اروپايي ـ امريكايي، براي قطع آزمايشات هستهاي انجام شده است. تمامي اين اتهامات در حد اتهامي باقي ميماند. ولي آنچه مسلم است آن است كه هر روز بسياري از مناطق جهان در معرض خطر يك حمله بيوتروريستي هستند . بديهي است كه نيروهاي نظامي، تنها جمعيت در معرض خطر براي حملات بيولوژيك نيستند بلكه اقشار مختلف در معرض خطر بوده و به منظور دفاع در مقابل اثرات ناتوان كننده بالقوه يك حمله ، نيازمند كسب آگاهي نسبت به اصول اساسي همه گيرشناسي عوامل مورد استفاده در جنگ بيولوژيك ميباشند . طبق نظر كارشناسان سازمان بهداشت جهاني ( W.H.O) در حال حاضر 17 كشور جهان قابليت توليد چنين موادي را دارند.توليد مواد بيولوژيك بالنسبه ارزان بوده , به طوري كه به عنوان بمب اتمي فقرا The Poor Man,s Atom Bomb يا PMAB ناميده شده است .توليد ، استفاده و انتشار يك سلاح بيولوژيكي بسيار ارزانتر از بمب اتم بوده و كمتر احساسات جهانيان را بر مي انگيزد .و البته استفاده از اين سلاحها تا حدودي براي تروريستها بي خطر ميباشد .معمولا مشاهده پاتوژنها و مقابله بر عليه آنها مشكل است به عنوان مثال در صورت انتشار عامل اسهال در آب يك منطقه تا دوره كمون سپري شود و علائم بيماري ظاهر شود چند روز طول ميكشد كه فرصت مناسبي براي تروريستها است تا به اهداف خود برسند . انتقال عوامل هم از كشوري به كشور ديگر به وسيله مسافرهاي معمولي آسان به نظر ميرسد به عنوان مثال قرار دادن پودر ميكروب سياه زخم در داخل كپسول به عنوان دارو و حمل آن به مناطق مورد نظر .
اين عوامل بيماري زا از راههاي مختلفي در جوامع هدف مورد استفاده قرار ميگيرند . انتشار عوامل بيماري زا در هوا ، آب ، مواد غذائي ، انواع مواد كنسرو شده ، اسباب بازي ، پاكت نامه ، هدايا پستي،حشرات ناقل، خون و.... سابقه داشته است. استفاده از عامل بيوتروريسم بر اساس اهداف تروريستها تعيين ميگردد. در صورتي كه تروريسم قصد گسترش وسيع بيماري را داشته باشد از عواملي نظير آبله انساني استفاده ميكند كه به راحتي از فردي به فرد ديگر منتقل ميشود و باعث آلودگي وسيع ميشود و در صورتي كه قصد آن مورد هدف قرار دادن شخص خاصي باشد از عواملي نظير انتراكس (عامل سياه زخم ) استفاده ميكند .
تعاريف :
براي ترور و تروريسم تعاريف مختلفي ارائه شده كه با گذشت زمان توسعه داده شده اند . در ابتداي بحث به چند تعريف و تعاريف مرتبط با آن اشاره ميگردد .
ترورچيست؟
« ترور » در كلمه به معني « ترساندن » است و در فرهنگ سياسي جهان عبارتست از هرگونه اقدام خصمانه و مخفيانه عليه فرد يا افرادي در حوزهاي محدود يا گسترده، با اهداف اقتصادي ـ كشاورزي ـ صنعتي، با هدف ايجاد ارعاب يا باج خواهي.
در فرهنگ سياسي، ترور از ريشه لاتين terror به معناي ترس و وحشت گرفته شده و به رفتار و اعمال فرد يا گروهي اطلاق مي شود كه از راه ايجاد ترس، وحشت و استفاده از زور ميخواهد به هدف سياسي خود برسد. در زبان فارسي هم ترور به معناي ترس زياد، بيم و هراس و خوف و وحشت است و تروريست به عامل ترور، طرفدار ترور، آدم كش يا كسي كه براي رسيدن به هدف خود كسي را به طور غافلگيرانه بكشد يا ايجاد وحشت و هراس كند، گفته ميشود.
در لغتنامه روابط بين الملل ذيل كلمه terrorism آمده است :ترور و تروريسم به فعاليتهاي بازيگران دولتي و غير دولتي اطلاق ميشود كه شيوه و تمهيدات خشن را در اعمال خود براي رسيدن به اهداف سياسي به كار ميبرند .
بيوتروريسم چيست؟
بر اساس تعريف پليس بين الملل درسال 2007 بيوتروريسم عبارت است از منتشر كردن عوامل بيولوژيكي يا سمي با هدف كشتن يا آسيب رساندن به انسانها، حيوانات و گياهان با قصد و نيت قبلي و به منظور وحشت آفريني ، تهديد و وادار ساختن يك دولت يا گروهي از مردم به انجام عملي يا برآورده كردن خواستهاي سياسي يا اجتماعي.
حمله بيوتروريستي چيست؟
عبارت است از پخش كردن ويروس ، باكتري، ميكروب يا ديگر عوامل بيماريزا و سمي كه موجب بروز بيماري و مرگ در ميان انسانها ، حيوانات و گياهان ميشود.
كشف و شناسايي يك حمله بيولوژيكي سخت و دشوار به شمار ميآيد.تاثيرات يك حمله بيولوئژيكي به چهار دسته تقسيم ميشوند.
-1 فيزيكي:بروز بيماري 2 - رواني:بروز ترس و وحشت ، 3- اقتصادي:محدوديت سفر و جابهجايي، متوقف شدن فعاليتهاي اقتصادي و كسب و كار4- زيست محيطي:آسيب ديدن انسانها، حيوانات، گياهان، آلوده شدن منابع طبيعي مثل منابع آب
بيوتروريسمها چه كساني هستند؟
معمولا گروهها و جنبشها سياسي و فرقههاي مذهبي يا اشخاصي هستند كه توانايي توليد و بكارگيري سلاحهاي بيولوژيك را دارند. به طور مثال جنبش استقلال طلب قبيله مائومائو در كنيا كه از سم براي كشتن ماموران حكومت استعماري بريتانيا استفاده كردند. فرقه مذهبي راجنيشي در سال 1984 با آلوده كردن ظروف سالاد يازده رستوران در آمريكا با باكتري (تايفيموريوم سالامونا) موجب مسموميت 750 نفر شدند. در سال 1993 فرقه مذهبي آئوشينريكوي باسيل سياه زخم را در ناحيه كاميرو در متروي توكيو منتشر كرد.
جنگهاي ميكروبي ( بيولوژيك )
تاريخچه
استفاده كردن از مواد توليد شده توسط جانوران، گياهان، باكتريها، قارچها و ويروسها بر عليه نيروهاي انساني و منابع غذايي سابقهاي هزاران ساله دارد. استفاده از سموم جانوري يا گياهي براي سمي كردن سر تيرهاي جنگي، استفاده از لاشه حيوانات مرده از طاعون براي شكستن مقاومت داخل قلعهها، مسموم سازي فضاي داخلي مقابر فرعونها با هاگِ قارچي كشنده و آلوده كردن منابع آبي شهرها از نمونههاي باستاني بكارگيري سلاحهاي نامتعارف بيولوژيك است. در جهان متمدن نيز اين رويه ادامه يافت و البته پيچيدهتر شد. آنگونه كه ساخت و بكارگيري اين سلاحها طي كنوانسيونهاي بين المللي به شدت ممنوع شد. با اين وجود قدرتهاي استكباري همواره در انديشه ساخت سلاحهاي بيولوژيك و زيستي هستند تا با وارد ساختن كمترين زيان اقتصادي به صنايع و با بيشترين كشتار بتوانند به منابع حريف دست يابند. كشتار فراوان، وحشت گسترده، ايجاد هراس در عقب جبهه، فلج ساختن خط مقدم، بردن جنگ به داخل خانههاي مردم غير نظامي و درگير نمودن شهرها، عدم امكان اثبات دقيق در بكارگيري آنها و نهايتاً تخريب اندك از محسنات خاص سلاحهاي ميكروبي هستند. محسناتي كه از نگاه نظريه پردازان جنگي به هيچ وجه قابل چشم پوشي نيستند .
جنگهاي بيولوژيك را مي توان به 3 دوره تقسيم كرد :
) 1دوران اوليه ( 200 سال قبل از ميلاد مسيح و تا آغاز قرن بيستم
) 2دوران نوين
) 3دوران كنوني
دوران اوليه
اولين اسناد ثبت شده از كاربرد ميكرو ارگانيسمها به عنوان يك سلاح بيولوژيكي ، به روميان مربوط ميشود كه از اجساد حيوانات مرده براي آلوده كردن چاهها و منابع آب دشمنان استفاده ميكردند .
در متون قديمي آمده است كه هانيبال كوزههاي پر از مار و عقرب را با منجنيق به سوي كشتي دشمنان پرتاب ميكرد ، كه با شكسته شدن كوزهها ، اين جانوران در كشتي پخش و باعث به هم ريختگي اوضاع ميشدند . پس از آن ، طي يك حمله برق آسا كشتي تسخير ميشد .
در كتاب ذخيره خوارزمشاهي كه اولين دائره المعارف پزشكي به زبان فارسي محسوب ميشود و توسط دانشمند ايراني، سيداسماعيل جرجاني در قرن ششم هجري شمسي، تاليف گرديده است آمده است كه: "بعضي از ملوك، كنيزكان را به زهر، بپرورند چنانكه خوردن آن ايشان را عادت شود و زيان ندارد. اين از بهر آن كنند تا آن كنيزك را به تحفه (هديه) يا به حيله ديگر به خصمي كه ايشان را بُوَد برسانند تا به مباشرت آن كنيزك، هلاك شوند 000 و ابن سينا نيز در اوائل هزاره دوم ميلادي در دائره المعارف " قانون در طب" همين مطلب را بيان نموده ، دكتر الگود در كتاب تاريخ پزشكي ايران و سرزمين هاي خلافت شرقي، سم مزبور را " هند گياه البيش" ناميده كه نوعي سم بيولوژيك به حساب ميآيد .
جرجاني در كتاب ذخيره خوارزمشاهي و خُفِ عَلائي رهنمودهاي جالب توجهي را در رابطه با پيشگيري از بيوتروريسم گوارشي كه در آن زمان رايجترين راه ارعاب و هلاكت مخفيانه شخصيتها و رقبا بوده است ارائه داده، متذكر ميشود " كساني را كه از اين كار، انديشه باشد احتياط آنست كه طعامي كه طعم آن قوي باشد نخورند مثلا طعامي كه سخت ترش يا سخت شيرين يا سخت شور يا سخت تيز (تند) باشد نخورند، از بهر آنكه كسانيكه خواهند كسي را چيزهاي زيانكار دهند، به چنين طعام هائي مزه آن بپوشند و لذا آنجا كه تهمت اينكار باشد هيچ نبايد خورد و اگر ضرورت افتاد چنان جاي گرسنه و تشنه حاضر نبايد شد 000 .
مهمترين حادثهاي كه در تاريخ از اين نوع به وقوع پيوست مربوط ميشود به قوم تاتار كه در سال 1346 ميلادي در شهر كافا كه هم اينك Feodissia نام دارد با پرتاب كردن اجساد مردگان ناشي از طاعون ، توانستند مقاومت شهر را از بين ببرند . برخي از مورخان ، علت پيدايش اپيدمي مشهور طاعون در اروپا را كه حدود 25 تا 40 ميليون كشته به جاي گذاشت ، همين اقدام قوم تاتار ميدانند .
در سال 1710 ميلادي نيز روسها از همين روش ( روش قوم تاتار ) در حمله به سوئد استفاده كردند .
در سال 1767 ميلادي در مبارزات بين نيروهاي فرانسوي و بوميان آمريكا ( سرخپوستان ) ، نيروهاي انگليسي به فرماندهي جفري امرست با فريب دادن سرخپوستان آمريكايي و تحت پوشش اقدامهاي صلح جويانه و مسالمت آميز ، با دستان خود پتو و البسه و ساير ضروريات زندگي را به آنها هديه دادند ، اما در حقيقت آن پتوها و وسايل از بيمارستاني كه از مبتلايان به آبله نگهداري ميكرد ارسال شده بود ؛ و در نهايت باعث ايجاد اپيدمي آبله در بين سرخپوستان گرديد كه نسبت به آن حساس بودند و سرانجام بيش از 90 درصد آنها كشته شدند و نيروهاي فرانسوي كه در حقيقت از طرف اروپا به اين جنگ فرستاده شده بودند ، بر سرخپوستان آمريكايي غلبه يافتند . ( نكته مهم در اين طرح اين بود كه نيروهاي انگليسي از مصون بودن خود نسبت به اين بيماري مهلك ( به علت مايه كوبي نيروهاي اروپا ) و حساس بودن سرخپوستان به آن ، نهايت استفاده را كردند . )
دوران نوين
اين دوران از سال 1918 ميلادي آغاز ميشود .از اولين اقدامهايي كه در دوران نوين كاربرد اين سلاحها انجام شد ، تشكيل واحد 731 در ارتش ژاپن به عنوان متولي امر تحقيق در مورد اين سلاحها و يافتن نمونه قدرتمند براي ارتش ژاپن بود . در سال 1931 ميلادي ژاپن برنامههاي بيولوژيكي خود را گسترش بيشتري داد . به همين منظور ، واحد 731 در منچوري يك پايگاه مخفي براي آزمايش مستقيم بر روي انسان ( اسيران جنگي ) تشكيل داد كه فقط برخي از آزمايشهاي بيولوژيكي اين گروه يا در واقع جنايتهاي آنها در تاريخ ثبت شده است . حداقل 10000 زنداني در نتيجه اين آزمايشها جان سپردند .
در شروع جنگ جهاني دوم ، در سال 1941 هواپيماهاي ژاپني ، ككهاي آلوده به طاعون را در قسمتهايي از چين پراكنده ساختند . هواپيماهاي ژاپني در هر مرحله 15 ميليون كك را بر روي 11 شهر چين اسپري نموده و اپيدمي طاعون بوقوع پيوست كه بين سالهاي 1937 و 1947 با بيش از 2000 حمله، مرگ94000 نفر بوقوع پيوست .
بر اساس شواهد تاريخي ، واحد 731 ارتش ژاپن حدود 400 كيلوگرم عامل آنتراكس(سياه زخم) را به صورت بمبهاي ويژه آماده استفاده داشت .
دولت آمريكا در پايان جنگ جهاني دوم و درجنگي كاملاً تبليغاتي به افشاگري اعمال اين گروه و محكوم كردن دولت ژاپن پرداخت ولي در مقابل طي يك محاكمه نمادين ، علاوه بر بخشش و عفو دانشمندان اين گروه ، حاضر به فراهم كردن امنيت آنها شد به اين شرط كه تمامي اطلاعات و تجربيات به دست آمده توسط اين گروه ، در خدمت برنامههاي بيولوژيكي دولت آمريكا قرار گيرد .
دوران كنوني
پس از جنگ جهاني دوم ، دنيا وارد مرحله جديدي به نام جنگ سرد شد . در اين مرحله انگلستان نيز با جديت سرگرم اجراي پروژه هاي متعددي در زمينه سلاح هاي بيولوژيك بود . آنها به خصوص بر روي اسپورهاي آنتراكس(سياه زخم ) و ميزان تخريب و گسترش آن به وسيله بمبهاي انفجاري كار ميكردند .
واقعهاي كه توجه جهانيان را به اين فعاليتها بيش از پيش جلب نمود ، اجراي آزمايش پخش اسپور آنتراكس به وسيله بمبهاي انفجاري در جزيره غير مسكوني گرينارد در غرب اسكاتلند بودو تا سال 2000 ميلادي در خاك اين جزيره اسپورهاي آنتراكس پيدا ميشد . برنامههاي بيولوژيك آمريكا نيز از سال 1941 شتاب گرفت . در سال 1943 در پي برنامههاي آلمانها و ژاپنيها ، سردمداران دولت آمريكا با شدت بيشتري به پيگيري اين تحقيقات پرداختند . اين كشور برنامههاي خود را در كمپ دتريك كه امروزه فورت دتريك ناميده ميشود ، متمركز كرد .آمريكا آزمايشهاي مخفيانهاي بر روي مناطق پرجمعيت با عوامل كم خطر يا بي خطر مثل باسيلوس گلوبيجي ، سراشيا مارسنس و ذرات خنثي انجام ميداد .
يكي از بزرگترين آزمايشهاي مخفيانه ارتش آمريكا ، پخش سراشيا مارسنس در شهر سانفرانسيسكو به صورت 5000 ذره در دقيقه بود كه در نتيجه آن ، يكنفر فوت نمود و 10 نفر ديگر در بيمارستان بستري شدند .
در سال 1966 ، در ادامه اين تحقيقات ، در سيستم متروي شهر نيويورك اسپورهاي باسيلوس سابتيليس پخش شد تا سيستم مترو از نظر امنيت ارزيابي شود . نتايج نشان داد كه تمامي تونلهاي مترو تنها با آلوده كردن يك ايستگاه ميتواند آلوده بشود .
در سال 1979 ، ساكنان شهر سوردلوسك در شوروي سابق ، شاهد يك انفجار بزرگ در تاسيسات نظامي شماره 19 ارتش شوروي بودند . چندين روز بعد در بين مردم اين شهر تب و مشكلات تنفسي منتشر گرديد تا اينكه تعداد مرگ و مير افراد به حدود 40 نفر رسيد . دولت شوروي علت مرگ ساكنان شهر را مصرف گوشت آلوده گاو اعلام كرد . در نهايت تعداد كل تلفات به يكهزار نفر رسيد . در سال 1992 رئيس جمهور وقت روسيه ، بوريس يلتسين ، در يك كنفرانس مطبوعاتي اعتراف كرد كه ارتش سرخ در آن واحد نظامي به صورت مخفيانه يك برنامه گسترده بيولوژيكي انجام ميداده است .
در بين سال هاي 1980 تا 1990 ، كاربرد سلاح هاي بيوتروريستي به صورت پراكنده بود كه از آنها ميتوان به استفاده شوروي از سم مهلك ترايكوتسن تي دو ( باران زرد ) عليه مجاهدين افغاني ، استفاده آمريكا از عامل ميكروبي تب خوك عليه انقلابيون كوبا ، استفاده رژيم اشغالگر قدس از عامل بيولوژيكي عليه دختران خردسال فلسطيني در سال 1982 ميلادي نام برد .
مهمترين رويداد بيوتروريسم در هزاره جديد ، پخش نامههاي حاوي اسپور آنتراكس(عامل مولد سياه زخم ) در آمريكا بود :در روز 18 سپتامبر سال 2001 اولين نمونه آنتراكس پوستي به علت نامه پستي حاوي اسپور آنتراكس مشاهده شد كه بيمار با مصرف آنتي بيوتيك بهبود يافت . از اين زمان تعداد مبتلايان به آنتراكس پوستي افزايش يافت تا اين كه در دوم اكتبر ، 2 مورد آنتراكس تنفسي به عنوان اولين نمونههاي آنتراكس تنفسي سالهاي اخير آمريكا گزارش شد و در پي آن روبرت استيونس نتوانست در مقابل اين بيماري مهلك دوام بياورد و اولين قرباني بيوتروريسم در هزاره جديد نام گرفت .
از اين تاريخ به بعد تعداد نامههاي ارسالي آلوده به قسمتهاي مختلف آمريكا ، از جمله به مجلس سناي آن كشور نيز افزايش يافت و تعداد قربانيان نيز رو به افزايش گذاشت . در اواسط ماه اكتبر باز هم 2 كارمند اداره پست به علت آنتراكس تنفسي جان باختند و تقريبا بسياري از ادارههاي فدرال براي مدت نامعلومي تعطيل شدند . وزارت بهداشت آمريكا در اواخر ماه اكتبر شروع به تجويز آنتي بيوتيك سيپروفلوكسوساسين در يك دوره 10 روزه به بيش از 2200 نفر از كارمندان پست كرد و از طرفي در بين ارتش و نيروهاي نظامي نيز تجويز واكسن آغاز شد .
اين وحشت و فاجعه در بين كاركنان اداره پست و ساير شهروندان عادي به حدي بالا گرفت كه شركت سازنده داروي سيپروفلكسوساسين حاضر شد 100 مليون قرص را تقريبا به نصف قيمت اوليه در اختيار دولت قرار دهد ؛ يعني چيزي معادل 100 مليون دلار تنها براي پيشگيري دارويي در مقابل اين حمله بيوتروريستي!
پس از پيش آمدن اين برنامه طراحي شده ، دولت نومحافظهكاران با بهانه قرار دادن اين اتفاق سيلي از بودجههاي دولتي را براي مقابله با تهديدات بيولوژيك گروههاي تروريستي همچون القاعده به مراكز تحقيقاتي مختلف ارائه داد تا به ظاهر راهكارهايي براي مقابله با اين حملات فراهم كنند. براي برخورداري از اين سيل پولي، بسياري از سازمانهايي كه بر روي بيماريهاي واگيردار و عفوني كار ميكردند كار خود را به نوعي با بيوتروريسم ارتباط داده و دست به انجام تحقيقات و آزمايشهاي گستردهاي زدند كه يقينا در آيندهاي نه چندان دور نتايج آن همچون نتايج پژوهشهاي دهههاي قبل بر همگان ظاهر خواهد شد.
در سيستم درجه بندي امنيت بيولوژيك آمريكا درجه 4 به خطرناكترين آزمايشها و آزمايشگاهها داده ميشود. پيش از يازده سپتامبر تنها پنج آزمايشگاه وجود داشت كه در بالاترين درجه امنيت بيولوژيك، يعني درجه 4، قرار داشتند و به طور فعال در زمينه مطالعه عوامل بيولوژيك مرگزا كار ميكردند. در حالي كه در سال 2009 اين تعداد به پانزده مورد رسيد و روند افزايشي همچنان ادامه داشته و تعدادي نيز در حال ساخت هستند.
در مجموع هم اكنون بيش از 400 مركز تحقيقاتي در درجات امنيت بيولوژيك 3 و 4 در آمريكا فعال هستند كه توانايي توليد عواملي همچون باكتري سياه زخم و فراوردههاي آن را دارند و بيش از چهارده هزار نفر بر روي توليد چنين عوامل خطرناكي كار مي كنند كه اكثر آنها مربوط به بخش غير دولتي بوده و براي كسب بودجه مجبورند پروژههاي مد نظر سياستمداران را هرچه كه باشد بپذيرند.
ويژگي هاي عوامل ميكروبي
- 1توانايي ايجاد تلفات زياد ؛ در بين انواع سلاحهاي نوين، ميكروبها و فرآوردههاي ميكروبي رقمي بهت آور از مرگ و مير را در پي خواهند داشت. مثلاً 15 گرم از سم توليد شده توسط باكتري كلستريديوم بوتولينوم ميتواند تمام مردم جهان را به كام مرگ بكشد ! يا بهطور مثال اگر در شهري 12 ميليون نفري يك موشك اسكاد با كلاهك محتوي 300 كيلوگرم گاز اعصاب سارين منفجر شود بين 60 تا 100 هزار نفر را خواهد كشت. اگر همين كلاهك حاوي يك بمب 12 كيلوتني هستهاي باشد 23 تا 80 هزار نفر را از بين ميبرد. اما اگر چنين كلاهكي با تنها 100 كيلو اسپور سياه زخم بار شود بسته به شرايط جوي بين 42 هزار نفر تا 3 ميليون نفر را خواهد كشت.
- 2 توانايي در ايجاد بيماري و عوارض طولاني مدت و نياز به مراقبتهاي گسترده
- 3 توانايي برخي عوامل در انتشار از طريق ناقل يا فرد آلوده ؛ اين امر باعث ميشود تا آلودگي از فردي به فرد ديگر منتقل شود و همين امر كمك ميكند تا با حجم اندكي از ميكروب بتوان شهري را از پاي درآورد.
- 4 عدم وجود فنآوري كافي و سيستمهاي شناسايي كارآمد ؛ تقريباً اكثر كشورهاي جهان كه مورد اين تهديدات هستند از فنآوري نوين تشخيص بيبهرهاند. گذشته از سطح پايين علمي اين كشورها، عدم فروش تجهيزات پيشرفته از سوي كشورهاي توسعه يافته باعث شده تشخيص سريع يك حمله بيوتروريستي با تأخير صورت پذيرد .
- 5كاهش نقش خودامدادي و دگر امدادي و افزايش حس نااميدي در مردم .
- 6 وجود يك دوره نهفته بيماري كه باعث ميشود درمان و پيشگيري از انتقال بيماري با تأخير انجام شود؛ معمولاً در خوش بينانهترين حالت، وقتي كادر دفاعي از بروز يك تهاجم ميكروبي آگاه ميشوند كه يك اپيدمي رخ داده است. طبعاً در اين حالت كمك رساني و مهار بيماري بسيار دشوار و با بروز استرسهاي اجتماعي همراه است .
- 7توانايي در ايجاد علائم عمومي و غير اختصاصي و اصولاً مشكل بودن تشخيص ؛ تقريباً تمام بيماريهاي عفوني در شروع علائم باليني يكساني نشان ميدهند. مثلاً سياه زخم در آغاز علائمي همچون يك زكام عادي را بروز ميدهد. بعد از يك دوره يكي دو روزه كه فرد حساس بهبودي ميكند، ناگهان با شتابي فراوان تمام بدن را دربر ميگيرد و فرد را ميكشد. در اينجا مهارت كادر درماني در تشخيص افتراقي بيماريها بسيار تعيين كننده خواهد بود .
- 8 امكان توليد ميكروبهاي نوپديد يا انتشار عوامل بازپديد ؛ ميكروبهاي نوپديد به ميكروارگانيسمهايي گفته ميشود كه در آزمايشگاههاي بيوتكنولوژيك، از تغيير گونههاي وحشي بهدست ميآيند. با كمك مهندسي ژنتيك ميتوان باكتري يا ويروسي را توليد نمود كه در حكم يك گونه يا زيرگونه جديد باشد. ايدز، سارس، ابولا و.. از اين دستهاند. اما ميكروبها بازپديد به آن گروهي گفته ميشود كه ريشه كن شده يا تقريباً بطور كامل مهار شدهاند ولي توسط گروههايي كه به بانكهاي ميكروبي جهان دسترسي دارند، دوباره منتشر ميشوند. مثلاً آبله در جهان ريشه كن شده. با اين وجود چند كشور از جمله ايالات متحده هنوز مقداري از اين ويروس را در بانك ميكروبي خود نگهداري ميكند. نشت يا انتشار عمدي آن در جهاني كه نزديك به 40 سال است واكسن آبله را دريافت نكرده فاجعه بار خواهد بود.
- 9موجب تخريت صنايع و تجهيزات نميشوند.
پيچيدگيهاي برخورد با عوامل ميكروبي
1ـ مقادير اوليه عامل اندك است و در نتيجه در لحظات اوليه هجوم قابل رديابي نيست. اما در مدت كوتاهي ـ اگر ميكروب زنده باشد ـ تكثير ميشود و حوزه گستردهاي را خواهد پوشاند.
2ـ آثارشان دير ظاهر ميشود. معمولاً بيماري يك دوره نهفته دارد كه از لحظه آلوده شدن تا بروز علائم را شامل ميگردد. همين زمان، تشخيص را به تأخير انداخته و در عين حال باعث انتشار بيماري خواهد شد. طبعاً هر چه زمان كمون ( زمان نهفتگي ) بيماري بيشتر باشد، خطر بروز همهگيري بيشتر خواهد بود .
3ـ مهار آن مشكل است. افراد آلوده بهصورت بيمار يا ناقل بدون آنكه بتوان ايشان را تحت كنترل قرار داد در منطقه جابهجا ميشوند ويا به عقب خط باز ميگردند. با اين كار باعث گسترش شديد عامل ميشوند .
4ـ عموماً قابل انتقال و سرايت از يك فرد به فرد ديگر هستند .
5ـ غير قابل تشخيص با حواس پنجگانه هستند. يعني رنگ و بو ندارند .
راههاي انتشار عوامل بيولوژيك در يك حمله تروريسي
اين عوامل از طريق جنگافزارهاي گوناگون منتشر ميشوند. از جمله بستههاي مراسلاتي، هواپيماهاي سبك سمپاش يا بدون سرنشين مخزندار، اشيا و وسايل مصرفي - بهداشتي و آرايشي، آفات نباتي، حشرات و جوندگان ناقل و تنقلات مانند شكلاتها .
اصولاً جاسوسان و عوامل خود فروخته داخلي ميتوانند با هر وسيلهاي به انتشار ميكروبها يا فرآوردههاي كشنده آنها مبادرت نمايند. از اين بين مراسلات پستي، لوازم آرايشي، البسههاي دست دوم، بسته بنديهاي صادراتي، سيگار و تنقلات گزينههاي مورد توجه هستند. ميتوان حجم معيني از اسپور باكترياي مانند باسيلوس آنتراسيس را در پاكت نامهاي ريخت و به مقصد هدف پست كرد. در تركيب مواد سازنده شكلاتها و تنقلات مواد مضر با تأثير دراز مدت را قرار داد يا به همراه علوفه دامي، حشرات ناقل بيماريهاي دام و طيور را به كشوري فرستاد تا صنايع آن كشور را فلج نمايند.
نشانههاي يك تهاجم بيولوژيك
گفته شده كه امكان تشخيص سريع عوامل ميكروبي بسيار محدود و در صورت وجود نيز كار با آنها بسيار پيچيده و دقيق است. لذا مشاهدات كادر پزشكي و نيروهاي بهداشتي - درماني بسيار كمك كننده خواهد بود. نشانههاي زير ميتواند دليل بر يك تهاجم بيوتروريستي باشد :
- 1ازدياد حشرات بطور غير عادي در منطقه. بهخصوص حشراتي كه قبلاً در منطقه ديده نشدهاند .
- 2وجود اجساد حيوانات مرده بهصورت غير عادي در منطقه. يا حيوانات غير بودمي مرده و زنده در اطراف مراكز مسكوني و پادگاني.
- 3احساس تغيير طعم و مزه آب و مواد غذايي .
- 4خشك شدن ناگهاني گياهان .
- 5مردن احشام و دامها در منطقه .
- 6بيمار شدن ناگهاني افراد .
- 7مشاهده افراد مبتلا به بيماري با علائم مشترك و به تعداد زياد.
مديريت بحران و اصول مبارزه با بيوتروريسم
مديران نظامي و انتظامي كشور بايستي در قبال تهديدات بيوتروريستي به چهار پرسش اصلي پاسخ دهند : چه كسي، چه وقت، چطور و كجا اقدام به چنين حملهاي ميكند. دانستن پاسخ اين چهار پرسش كادر دفاعي را پيشاپيش در برابر تهديدات آماده ميسازد و كمك ميكند تا منافذ نفوذ بسته شوند. در اينجا اصول پنجگانهاي را ميتوان براي چنين مبارزهاي تعريف نمود:
- 1آگاهي: دانش و آگاهي از روند پديده بيوتروريسم، شناخت تهديدات، منافذ خطر و كلاً يافتن پاسخ چهار سئوال كليدي فوق گام نخست چنين مبارزهاي است .
- 2 آمادگي: رسيدن به سطح مطلوبي از توانايي دفاعي با تمرينات و رزمايشها، دستيابي به علوم جديد، دستيابي به فنآوري نوين تشخيص و دفاع و درمان، تهيه لوازم و ملزومات چنين جنگ مخفي و ساكتي، دومين گام مبارزه و دفاع خواهد بود .
- 3مهارت: اعتماد به نفس، غلبه بر ترس و مهارت در هدايت بحران به سمت عادي سازي شرايط ، سومين و مهمترين گام چنين مبارزهاي است .
- 4 شك: متوليان دفاعي كشوري كه همواره در پنهان و آشكار مورد تهديدات اجانب است، بايستي به هر پديدهاي حتي پديدهاي كه در نگاه اول طبيعي جلوه ميكند با نگاه شك بنگرند. چنين نگاه شك آلودي باعث ميشود بسياري از منافذ ورود دشمن باز شناخته شود و اصول ايمني هرچه بيشتر رعايت گردد. ديگر نبايد از كنار هر اپيدمي كوچك و بزرگي به سهولت گذشت .
-5 كتمان و رازداري: وقتي نخستين هدف دشمن از حمله تروريستي ايجاد ترس در مردم عادي است، مهمترين عمل كادر دفاعي آن خواهد بود كه از انتشار خبر حمله و شايعهسازي در پيرامون آن خودداري نمايند. بهخصوص كادر درماني كه با مصدومين چنين حملهاي روبرو هستند. از انتشار خبر حمله، بيان تعداد مصدومين، نوع بيماري، بزرگنمايي واقعه نزد مردم عادي و بيان تشخيصها و علائم باليني و درمانها در جرايد ( در بيشتر موارد دشمن از طريق جرايد نتايج حمله خود را ارزيابي ميكند. بهخصوص كه خواسته باشد سلاحي جديد را بر مردم بيازمايد ) جداً بايد پرهيز نمود .
بيوتروريسم با اهداف اقتصادي :
در اين نوع از بيوتروريسم هدف نابود كردن پايههاي اقتصادي كشور يا منطقهاي ميباشد . در بعضي از كشورهاي در حال توسعه كه غذاي اصلي مردم را محصولات كشاورزي نظير برنج تشكيل ميدهد ممكن است با ايدههاي تروريستي، به آسيب بيولوژيك غلات و از بين بردن آنها بپردازند و مسبب قحطي، سوء تغذيه، كاهش ايمني و عفونتهاي مكرر گردند. در كشوري مانند ايران مزارع گندم و برنج به عنوان اساس تغذيه مردم ميتواند مورد حملات بيوتروريستي قرار گيرد . بيماري تب برفكي در جمعيت حساس كشوري كه اين بيماري را ندارد سبب ضربه سنگين اقتصادي مي شود چنانكه در سالهاي 2000 الي 2007 انگلستان مورد حمله قرار گرفت و ميلياردها دلار خسارت مالي ديد . در اين سالها انگلستان براي جلوگيري از انتشار بيماري مجبور شد بيش از يك ميليون راس گاو را معدوم نمايد
سرويسهاي اطلاعاتي غرب، متهم اصلي بيوتروريسم :
عليرغم اينكه كشورهاي غربي به ويژه آمريكا از هر استدلالي براي اتهام زني به گروههاي باصطلاح تندرو استفاده ميكنند، اما يكي از جالبترين نكات اين است كه بزرگترين استفاده كنندگان از مواد شيميايي ميكروارگانيسمها و تروريسم بيولوژيكي عليه جان انسانها، سازمانهاي اطلاعاتي كشورهاي قدرتمند غربي و رژيم صهيونيستي هستند كه از اين راه براي حذف بي سر وصدا و بدون ردپاي رقبا و مخالفانشان بهره ميبرند.
مرگ مرموز مامور سابق ك.گ.ب. در لندن :
مرگ الكساندر ليتويننكو (Alexander Litvinenko) جاسوس سابق اداره امنيت فدرال روسيه در انگليس در سال 2007، يكي از پر سر و صداترين جريانهاي خبري به شمار ميرود. الكساندر والتروويچ ليتويننكو جاسوس سابق اداره امنيت روسيه بود كه پس از 23 روز جدال با مسموميتي كه ناشي از «پلوتونيوم210» گزارش شد در گذشت. از آنجا كه ليتويننكو جاسوس سابق روسيه، از منتقدان صريح دولت روسيه بود، رسانههاي غربي انگشت اتهام را به سوي مقامات روسي نشانه گرفتند گرچه دولت روسيه هيچگاه اين موضوع را نپذيرفت و به شدت آنرا رد كرد. به گزارش آسوشيتدپرس، تيم پزشكي الكساندر در توجيه علت وخامت اوضاع جسماني وي اعلام كردند كه ليتويننكوي 43 ساله با حمله قلبي روبرو شد و پليس لندن نيز اعلام كرد علت مرگو ليتويننكو نامعلوم است. بر اساس اين گزارش اين جاسوس سابق شوروي اعلام كرده بود كه در تاريخ اول نوامبر حين انجام تحقيقات در خصوص مرگ 'آنا پوليتكوفسكايا' روزنامه نگار فقيد روس و از ديگر منتقدان كرملين مسموم شده بود. به گفته وي پس از اين اتفاق، موهاي سر و بدنش به تدريج شروع به ريختن كرد، گلويش متورم و سيستم اعصاب و روانش به شدت آسيب ديد. وي هم چنين در گفتوگو با مجله تايمز گفت كه كرملين مستقيما در مسموميتش دست داشته است. پس از اين حادثه سرويس اطلاعات خارجي روسيه (SVR) طي بيانيهاي هر گونه دست داشتن در مرگ مخالفانش را رد كرد.
شكست هاي پي در پي سي. آي. اي. در ترور كاسترو:
كوبا يكي از كشورهايي قاره آمريكاست كه به علت نوع ديدگاه سياسي و نزديكي جغرافيايي با آمريكا و به ويژه روابط نزديك با شوروي در دوران جنگ سرد، جايگاه ويژهاي پيدا كرد. ايالات متحده آمريكا نيز تمام تلاش خود را براي ساقط كردن دولت مستقل اين كشور و ترور يا سرنگوني رهبران ضدآمريكايي كوبا به كار برد تا جايي كه اين تقابل و ايستادگي در برابر زور گوييهاي آمريكا در دهه 1960 ميلادي، جهان را تا مرز يك جنگ هستهاي و تقابل دو قطب شرق و غرب يعني آمريكا و شوروي پيش برد. يكي از عمدهترين دلايل تقابل دو كشور كوبا و آمريكا را بايد در رويكرد منحصر به فرد و استعمارستيز 'فيدل كاسترو' بنيانگذار انقلاب كوبا جستوجو كرد.فيدل كاسترو متولد سال 1926 ميلادي است و در سال 2008 رسما خود را بازنشسته كرد و از نظر طول مدت زمامداري داراي جايگاه سوم در بين رهبران و مقامات كشورهاي جهان است. مدتي قبل اخباري جالب منتشر شد كه در آن عنوان شد؛ فيدل كاسترو تاكنون 638 بار مورد حمله تروريستي قرار گرفته و از آن جان سالم به در برده است كه البته عمده آنها به وسيله سرويس اطلاعاتي آمريكا برنامه ريزي شد. در ميان روشهاي اتخاذ شده براي ترور كاسترو؛ سمي كردن سيگار، اعطاي سيگار و هداياي قابل انفجار، آلوده كردن لباسهاي شنا و جاسازي مواد منفجره در كفش، و توپ بيس بال و انداختن قرص بوتولينوم در نوشيدني وي... ديده مي شود. رويترز نوشت؛ حتي در يكي از اين اقدامات تروريستي تلاش شد تا با استفاده از يك پودر سمي، ريشهاي بلند كاسترو را آلوده كنند تا با ريزش ريشهاي وي از مجبوبيت كاسترو در كوبا و ديگر كشورهاي جهان كاسته شود. سايت خبري رسمي كوبا 'آنسا' نيز گزارش داد كه رهبر انقلابي 85 ساله كوبا در زندگي سياسي خود يعني از سال 1959 تا سال 2006 در مجموع از 638 سوءقصد جان سالم به در برده است و به نقل از روزنامه ديلي تلگراف، بخشي از اين اقدامات تروريستي در قالب يك سريال 8 قسمتي با عنوان 'او كه بايد زندگي كند'-He Who Must Live- ساخته شده است.
موساد، ترورهاي بيولوژيك و مرگهاي آرام رهبران فلسطيني :
منابع خبري اعتقاد دارند كه استفاده از سموم مرگآور و خطرناك كه با تاثير منفي بر روي ارگانهاي مختلف بدن كه مرگي تدريجي و بي سر وصدا را به همراه دارد، در موساد و شبكههاي اطلاعاتي و امنيتي رژيم صهيونيستي رواج دارد. مرگ مشكوك 'وديع حداد' بنيانگذار جنبش مليگرايان عرب و از مهمترين مبارزان فلسطيني در دهههاي 70 و 80 ميلادي، 'خالد مشعل' از فرماندهان حماس و رييس دفتر سياسي اين حزب كه ناكام ماند و 'محمود المبحوح' از رهبران حماس ازجمله افرادي هستند كه گفته ميشود همگي قرباني ترورهاي خاموش سازمانهاي اطلاعاتي رژيم صهيونيستي شدهاند. ياسر عرفات، رهبر جنبش آزاديبخش فلسطين نيز ازجمله كساني است كه گمان ميرود موساد در ماجراي مرگ وي نقش داشته است.
بيوتروريسم ابزار چه گروهي است:
حال با تمام اين توضيحات، اين پرسش پيش ميآيد كه كداميك متهمترند؟ گروههاي تروريستي كه به فرض درست بودن ادعاها در گذشته تنها قادر شدند در سراسر جهان با روشهاي بيولوژيكي كمتر از 50 نفر را قرباني خواستههاي غيرمشروع خود كنند، يا سازمانهاي تروريستي وابسته به قدرتها كه بهراحتي افراد مخالف خود را حذف ميكنند و با استفاده از سكوت رسانهاي بر اطلاعات مربوط به مرگ انسانهاي بيگناه و مقامات سرپوش گذاشته و به اقدامات خود ادامه مي دهند!؟
منبع : www.vaja.ir
عملیات مرصاد
عملیات مرصاد روز 5/5/1367 با رمز «یا صاحب الزمان (عجلالله تعالی وجه الشریف) ادرکنی» برای مقابله با حرکت منافقین و بازپسگیری منطقه اشغال شده انجام گرفت.
در این عملیات که با فرماندهی سپاه پاسداران انقلاباسلامی و با پشتیبانی هوا نیروز ارتش اجرا شد، رزمندگان از سه محور چهارزبر، جاده قلاجه و جاده اسلام آباد- پل دختر وارد عمل شدند و نیروهای ضد انقلاب را تا پشت نوار مرزی عقب راند؛ اما قوای ارتش عراق، ارتفاعات مرزی را همچنان در اشغال خود نگه داشتند. در عملیات مرصاد، بیش از 120 دستگاه تانک، 400 دستگاه نفربر، 240 قبضه خمپاهره انداز 60 و 80 میلیمتری و 30 عراده توپ 106 میلیمتری دشمن منهدم شدند. همچنین بیش از 20 تیپ مشترک منافقین و ارتش عراق متلاشی شد و تعداد کشته و زخمیهای دشمن از مرز 4800 تن گذشت. در این عملیات، نزدیک به 1000 قبضه آر. پی. جی 7، 700 قبضه تیربار کلاشینکوف، دهها دستگاه خودرو، دهها دستگاه تانک و نفربر، تعدادی تجهیزات پیشترفته الکترونیکی و مخابراتی و مقادیری اسناد درون گروهی منافقین به دست رزمندگان ایران افتاد.
شش روز پس از قبول قطعنامه توسط ایران و در شرایطی که نیروهای عراقی با زیر پا گذاشتن توافقات ۵۹۸ مجددا به خرمشهر حمله کرده و تا آستانه تصرف آن پیش رفته بودند، سازمان مجاهدین عملیاتی با نام فروغ جاویدان را آغاز کرد.
مسعود رجوی در شب آغاز عملیات گفت: «براساس تقسیمات انجام شده، ۴۸ ساعته به تهران خواهیم رسید... کاری که ما می خواهیم انجام دهیم در حد توان و اشل یک ابرقدرت است؛ چون فقط یک ابرقدرت می تواند کشوری را ظرف این مدت تسخیر کند... از پایگاه نوژه هم ترسی نداشته باشید؛ هر سه ساعت به سه ساعت دستور می دهم هواپیماهای عراقی بیایند و آنجا را بمباران کنند. پایگاه هوایی تبریز را هم با هواپیما هر سه ساعت به سه ساعت مورد هدف قرار خواهیم داد... علاوه بر آن، ضد هوایی و موشک سام ۷ هم که داریم... هوانیروز عراق تا سرپل ذهاب به همراه ستون ها خواهد بود. از نظر هوایی ناراحت نباشید چون هواپیماهای عراقی پشتیبان ما هستند و تمام ماشین ها به صورت ستون حرکت می کنند.»
****
شكست در عملیات فروغ، باعث شكسته شدن رجوی در ذهن تعداد زیادی از نیروها و ریزش سازمان گردید بطوريکه تعداد كثیری از اعضا و هواداران سازمان جدا شدند.
در توجیه شكست عملیات ، رجوی گفت: تمامی اتكاء ما به ارتش و ایدئولوژیمان بود و روی عناصر سیاسی كار جدی صورت ندادهایم و آن را با قیام كربلا قیاس نمود كه امام حسین(ع) نیز تمامی اتكای را بر دو عنصر شمشیر و ایدئولوژی خود نهاد و از معادلههای سیاسی چشمپوشی كرد!! و همین باعث شكست گردید .
مقدمه
در تیرماه 1367 جمهوری اسلامی ایران رسما قطعنامه 598 را پذیرفت در حالی كه از بدو تصویب این قطعنامه در 30 تیر 1366، ایران آن را رد نكرده بود و برای تأمین اهداف خود، از طریق مذاكره با دبیركل سازمان ملل، برای پذیرش قطعنامه شروطی را طی نموده بود و در واقع عملا آن را به صورت مشروط پذیرفته بود.
اما به دلیل كارشكنی آمریكا، انگلیس و فرانسه در طول مذاكرات و ورود مستقیم آمریكا به جنگ با ایران، پس از مشورت و تصمیم مسئولان عالیرتبه، با موافقت امام خمینی، در 27 تیرماه سال 67 ایران اعلام كرد قطعنامه 598 را بدون قید و شرط پذیرفته است.
اما ارتش صدام در تاریخ 31 تیرماه به خاك ایران حمله كرد و از منطقه جنوب به سمت خرمشهر و اهواز پیشروی نمود. پس از ضد حملات موفق ایران، ارتش عراق در جبهههای میانی و غرب كشور نیز به عملیات نظامی مبادرت كرد كه آنها هم با بسیج مجدد نیروهای مردمی و نظامی جمهوری اسلامی، ناموفق شدند. در نتیجه نیروهای عراقی عقب نشینی كردند و رژیم عراق در اول و سوم مرداد ماه رسما عقبنشینی خود را از جبهههای جنوب و میانی و غرب كشور اعلام نمود. اما هم زمان عملیات مشترك عراق و سازمان منافقین آغاز گردید. چگونه سازمان منافقین تصمیم به عملیات گرفت؟پس از عملیات مهران، در جمعبندی رهبری سازمان، هدف عملیات بعدی، تهران منظور شد و برای رسیدن به حداكثر توان برای انجام این عملیات یك مقطع 3 ماهه در نظر گرفته شد و بلافاصله اعزام اعضا و مرتبطان سازمان از ایران و خارج از كشور به عراق، به طور وسیعی آغاز شد. همچنین سازمان در این مقطع به منظور جذب اسرا و استفاده از آنها در عملیات نهایی فعالتر شده بود. افراد تازه وارد و نیروهای ارتش سازمان تحت آموزش و مانورهای فشرده قرار گرفته بودند و در آموزشهای جدید ، آموزش سلاحهای ضد هوایی هم منظور شده بود.
پیش از این منافقین در تحلیل درون گروهی خود، امكان موافقت ایران با قطعنامه را غیرممكن دانسته و به صراحت اعلام میكردند: تنها در صورتی جمهوری اسلامی قطعنامه را خواهد پذیرفت كه به لحاظ سیاسی ـ نظامی و اقتصادی به بنبست كامل برسد. به عقیده آنان ، این اقدام به منزله فروپاشی نظام خواهد بود ...
تحلیل رجوی در مورد نتیجه جنگ ایران بود كه ایران به دلیل بسته بودن تمامی راههای بازگشت به صلح با عراق، ناچار به ادامه جنگ خواهد بود. هر قدر هم جنگ به طول بینجامد، از یك طرف توان نظامی و اقتصادی ایران بیشتر تحلیل میرود و از طرف دیگر بازگشت به سمت آتشبس و صلح غیر ممكنتر میشود و این جنگ تا شكست ایران ادامه خواهد یافت.
با اعلام خبر پذیرش قطعنامه از سوی ایران، نقشهها و طرحهای قبلی سازمان با بنبست مواجه شد. در آن شرایط، سازمان در كنار امیدواری به داشتن پشتوانه خرده عملیاتهای مرزی، حمایت نمایندگان كنگره و سنای آمریكا را نیز یدك میكشید.
در 30 خرداد 1367 نماینده كنگره و 14 سناتور آمریكایی طی نامهای به جرج شولتز وزیر خارجه وقت آمریكا، از وی خواسته بودند كه به جنبشهای مقاومت داخلی در ایران توجه كند، و در همین راستا حمایت از سازمان منافقین ـ مستقر در عراق ـ را اكیدا توصیه كرده بودند.
مروین دایملی نماینده كنگره آمریكا در روز دوشنبه 6 تیر ماه 67 در تظاهرات سازمان در واشنگتن شركت كرده و طی سخنانی كه از یكی از شبكههای تلویزیونی آمریكا هم پخش شد اظهار داشت: نباید دست از تلاش كشید، مطمئن باشید كه با كمی صبر و تلاش بیشتر به زودی از مهران به تهران رژه خواهید رفت . سازمان نوار ویدئویی سخنرانی مزبور را برای كلیه كادرهای سازمان پخش كرد.
سازمان برای فرار از وضعیت به وجود آمده ناشی از پذیرش قطعنامه توسط ایران، مجبور شد دست به حمله بزند تا به قول رجوی از سوخت رفتن نیروها جلوگیری نماید.
پیامدهای عملیات فروغ جاویدان (مرصاد) در سازمان منافقین
یكی از پیامدهای این عملیات، زیر سوال رفتن خط استراتژی سازمان، به تبع آن زیر سوال رفتن رهبری بود. سازمان استراتژی و برنامههای مختلفی را از ابتدای تاسیس و خصوصا پس از پیروزی انقلاب مورد آزمایش قرار داده بود كه با ورود به فاز جدید و تشكیل ارتش آزادیبخش، همه آنها را به نوعی مردود و بیجواب قلمداد كرده بود و تنها راه مبارزه و براندازی نظام را مبارزه مسلحانه و جنگ نوین ارتش آزادیبخش دانسته بود.
با مطرح كردن این قضیه كه صلح طناب دار رژیم است و هیچ گاه رژیم صلح نمیكند اقدام به عملیاتهای جدار مرز و نهایتا چلچراغ و فروغ نمود و چون در عملیات فروغ جاویدان با شكست مواجه شد و صلح و آتشبس نیز میان ایران و عراق نیز برقرار شد.
لذا برای جبران این مساله، رجوی علت شكست و ناكامی را در پرسنل سازمان و بیایمانی و ضعف آنها عنوان كرد و گفت:
اگر ایراد و مشكلی هست در خود شماست؛ خط مشی ما مشكلی نداشته است.
سازمان همواره با فرافكنی و برخوردهای ایدئولوژیك مترصد توجیه عملكرد خود میباشد. پس از شكست در عملیات فروغ، رجوی در یك نشست طولانی در عراق، علت شكست را به نیروها و ضعف ایدئولوژیك آنان معطوف داشت تا سرپوشی بر محاسبات غلط (اطلاعاتی و تحلیلی) خود بگذارد.
رجوی آخرین نقطه پیشروی (تنگه چارزبر=تنگه مرصاد) نیروهایش را بهانه كرد و اعلام داشت: شما در تنگهی چارزیر گیر نكردید بلكه در تنگه توحید، زمینگیر شدید. و اضافه كرد: ضعف ایدئولوژیك شما باعث گردید تا در تنگه آرزوها و خصلتها و خواستههایتان درجا بزنید.
سپس با یك برنامهریزی قبلی تعدادی از نفرات را صدا زد و از آنان سوال كرد: وقتی به تهران میرسیدی چه كاری برایت اولویت داشت؟ و سوال شونده بیدرنگ پاسخ میداد: قصد داشتم پیش پدر و مادرم بروم و این پیروزی را به آنها تبریك بگویم. رجوی خطاب به بقیه نیروهای حاضر، از این روحیه به مثابه مادی شدن خصلتهای بورژوازی یاد نمود و آن را در تضاد با ایدئولوژی مجاهدین خواند و گفت: خب، معلوم است با این تفكر، بایستی در چارزبر گیر میافتادیم، وقتی دیدار با فامیل بهانهای برای رسیدن به هدف میشود، بالتبع از جوهر و تقدس هدف غائی میكاهد.
این خط در وادار كردن نیروها به خسّت و كمكاری و بیایمانی و عدم باور به تواناییهای خویش كه در جلسات عمومی انجام شد، نمود پیدا كرد.
به رغم این كار، شكسته شدن رجوی در ذهن تعداد زیادی از نیروها باعث ریزش نیرو گردیده، تعداد كثیری از اعضا و هواداران سازمان جدا شدند.
در راستای همین شكست، شعار محوری سازمان هم كه صلح وآزادی بود هم زیر سوال رفت. به همین دلیل است كه رجوی همیشه در سخنرانیهایش پس از عملیات فروغ، تاكید مینماید كه ما زاییده جنگ نبودیم كه با صلح از بین برویم و دایم بر این موضوع توقف و تاكید خاصی داشت زیرا در ذهن افراد این سوال مطرح شد كه ما برای تحقق صلح مبارزه میكردیم. اكنون كه صلح محقق شده چرا باید مبارزه كرد؟
پس از این نیز رجوی استراتژی جرقه و جنگ را دنبال میكرد (جرقه از سازمان، جنگ از دو رژیم ایران و عراق) قبول قطعنامه 598 از طرف نظام و شكست عملیات فروغ، استراتژی جنگ مسلحانه سازمان را به بنبست كشانید و یا حداقل این نگرانی را به دنبال داشت كه پس از آتشبس میان بغداد و تهران، تكلیف سازمان – ارتش آزادیبخش و مشی مسلحانه چه خواهد شد؟
رجوی در یك نشست اختصاصی با اعضا به این مهم پرداخت و با رسم یك مثلث روی تابلو نوشت:
یك ضلع این مثلث صلح است، یك وجهاش جنگ است و ضلع سوم نه جنگ و نه صلح. ضلع سوم شرایط فعلی است كه ما را قفل كرده و اگر این حالت به سمت صلح برود بیشك مجاهدین در خاك عراق به پایان خواهند رسید، لذا وظیفهی ما این است كه زمان را جلو بكشیم.
رجوی ادامه میدهد : جامعهشناسی و روانشناسی طرف عراقی و رژیم، مبین آن است كه هیچكدام در پی صلح دائم نیستند و قطعا روزی جنگ دومی آغاز خواهد شد، وظیفه ما این است كه ضلع فعلی این مثلث (نه جنگ و نه صلح) را به سمت ضلع دوم یعنی جنگ دوم سوق دهیم. این استراتژی بعدها تحت نام جرقه و جنگ - جرقه از مجاهدین، جنگ از آنها – معروف شد و همه نیروها روی این استراتژی كوك شدند تا با ایجاد فتنه روابط و مذاكرات دو طرف را مخدوش كنند.
رجوی معتقد بود كه استخبارات و مخابرات (سازمانهای جاسوسی عراق) عراق زمینه مناسبتری نسبت به سیستم سیاسی و اجتماعی عراق دارند تا او بتواند با تحریك آنان استراتژی خود را جلو ببرد. از همین رو بخش رابطه با دو سرویس عراقی بسیار فعال شد تا دائما برای پیشبرد سیاست خود، فضاسازی نمایند.
اگرچه عمر رژیم صدام به آنجایی نرسید كه خواسته سازمان (جنگ دوم) تحقق یابد؛ ولیكن فضا به اندازهای باز شد كه آنها توانستند در راستای عینی كردن مشی مسلحانه خود و ارتقا روحیه نفرات پاسیو شده (اصطلاح سازمان در مورد نیروهای ناامید) ، مسیر جنگ شهری را مجددا باز كنند و با خمپاره و ترور، تاكتیك قدیمی خود را دنبال كنند.
شكست در استراتژی و شعار محوری و همچنین تحولات منطقهای همچون جنگ عراق علیه كویت و لشكركشی نیروهای چندملیتی علیه عراق و به تبع آن نزدیكی هرچه بیشتر عراق به ایران و سعی جدّی عراق بر حل ریشهای مشكلات و معضلات موجود بر سر راه تعمیق روابط دو كشور، همه این مسائل موجب ریزش شدید نیرو گردید. بنا به گزارشات موثق حدود 2000 نفر نیروی بریده از سازمان در اروپا حضور دارند كه از عملیات فروغ به بعد شروع به انفصال نمودهاند.
دیگر پیامد عملیات، محكومیت سازمان و عملیات فروغ از جانب گروههای اپوزیسیون بوده است. عمدهی گروههای مخالف جمهوری اسلامی نظیر حزب دموكرات كردستان، چپیها و سلطنتطلبان، عملیات فروغ را نتیجهی توهمات و خیالپردازیهای رجوی دانسته و حتی برخی سازمان را عامل ایجاد وحدت در جمهوری اسلامی عنوان كردند.
پیامد دیگر عملیات فروغ جاویدان تلفات آن عملیات است. سازمان 1304 نفر كشته خود را رسما تایید و با عكس و زندگینامه منتشر كرده است. تعداد مجروحین نیز بالغ بر 150 نفر برآورد شده است كه 700 نفر آنها معالجه سرپایی و سطحی داشتهاند و 800 نفر بستری و بعضا جان سپردهاند. بر اساس اعترافات دستگیرشدگان و عكسهایی كه از بعضی اجساد شنناسایی شده تهیه گردیده است از مجموع 51 نفر هیئت اجرایی سازمان (مركزیت) حداقل 33 نفر از آنها در صحنه عملیات حضور داشتهاند كه 16 نفر آنان كشته شدهاند. لذا حجم ضربه به بدنهی سازمان 50 تا 60 درصد بوده است و به كادر مركزی سازمان حدود 30 درصد ضربه وارد شده است كه این تعداد علاوه بر مجروحین و از كار افتادگانی است كه به عقب انتقال داده شدهاند.
رضا پورآگل، مهدی افتخاری و مهدی كتیرایی از جمله كشتهشدگان مركزیت در این عملیات میباشند. تجهیزات منهدم شده سازمان در مجموع نبردهای عملیات فروغ جاویدان 612 خودرو از انواع مختلف، 72 تانك و زرهپوش، 21 توپ 122 میلیمتری و 51 تفنگ 106 میلیمتری كه عمدتا بدون خودرو حملكننده بودند برآورد گردیده است. آمار غنایم نیز حدود 500 دستگاه انواع خودرو و مقادیر زیادی تجهیزات انفرادی و جمعی بوده است.
تنها پیامد مثبت این عملیات برای سازمان از بُعد تبلیغاتی بوده است. یكی از محورهای اساسی در مانور تبلیغاتی و ژست تشكیلاتی آنان پیشروی نیروهای سازمان تا حوالی كرمانشاه است و همیشه روی این مطلب مانور تبلیغاتی میدادهاند.
از زمان عملیات فروغ تاكتیكهای سازمان تغییرات فاحش داشته است اما استراتژی سازمان كاملا حفظ شده است. سازمان معتقد است كه در عملیات فروغ چون سازمان فقط به ارتش متكی بوده است عملیات به شكست منجر شده است.
پس از مدتی كه از عملیات فروغ گذشت، رجوی در نشست عاشورا زمینه لازم را برای انتقال بخشی از سازمان به اروپا و شروع به كار سیاسی فراهم نمود. رجوی در نشست موسوم به عاشورا، با یك مقدمه طولانی از قیام كربلا، شكست نظامی امام حسین (ع) نه به خاطر بحث نیرویی او بود (72 نفر در مقابل 3000 نفر) بلكه این شكست بدان معطوف میگردد كه امام حسین تمامی انرژی خود را روی شمشیر و ایدئولوژی خود گذاشت و از نقش عناصر خارجی غافل گردید. ما كه او را رهبر عقیدتی خودمان میدانیم و معتقدیم كه باید از قیام كربلا درس بگیریم، ضمن اعتقاد كامل به شمشیر و ایدئولوژی مجاهدین باید از تجربه مولایمان بهره برده و در پی كسب مشروعیت آلترناتیوی خود در عرصه بینالمللی باشیم. من بعد مجاهدین و ارتش آزادیبخش در عراق تحت مسولیت مسعود رجوی به راهبردی كردن استراتژی جرقه و جنگ مشغول شدند و با مطرح كردن مریم رجوی به عنوان رئیس جمهور برگزیده و انتقال او و بسیاری از نیروهای قدیمی به فرانسه و فعال كردن شورای ملی مقاومت، عملا مبحث حمایتهای سیاسی، جذب نیرو و مالی سازمان در اروپا و آمریكا سازماندهی نمودند.
از آن پس و با همین توجیه و در پی بنبست نظامی تحمیل شده، خط كار سیاسی در اولویت قرار گرفت ولی هیچگاه دنبالهروی از مشی مسلحانه به عنوان تنها راه مقابله با جمهوری اسلامی ایران، به كناری گذاشته نشد.
بررسی علل تجاوز منافقان پس از پذیرش قطعنامه 598 توسط ایران
تنها بعد از گذشت چند روز از پذیرش قطعنامه 598 شورای امنیت سازمان ملل متحد از سوی ایران در 27 تیرماه 1367، رهبر منافقین فرمانی را مبنی بر آماده باش کلیه نیروها و قطع تمام مسافرتها و ترورها صادر کرد و این پیام از جانب وی برای تمامی نیروها قرائت شد:
«طلسم جنگ در حال شکستن است...رژیم شل شده ... باید ضربه کاری را بزنیم».
در بررسی عواملی که زمینه لازم برای حمله منافقان به ایران از نقطه نظر تئوریسینهای نظامی سازمان منافقین ميتوان به عواملی اشاره داشت که مهمترین آنها عبارتند از:
الف) مبهم بودن آینده سازمان:
سازمان منافقین به لحاظ این که در جریان جنگ تحمیلی از عوامل اطلاعاتی خویش در کمکرسانی به ارتش عراق استفاده ميکرد، در استراتژی نظامی صدام حسین از جایگاه ویژهای برخوردار بود، اما در صورت انعقاد قرارداد صلح دائم، این سازمان دیگر چنین کارکردی نداشت و لذا از نظر موجودیت با خطر جدی مواجه ميشد. در چنین وضعیتی سازمان برای بقای خود در دسترسترین گزینه را استفاده از فرصت بدست آمده در جهت سرنگونی نظام ایران ميدانست.
ب) ضعف بنیه نظامی در آن مقطع:
از آنجایی که منافقین در عملیاتهای موسوم به «آفتاب» و «چلچراغ» در مناطقی چون فکه، مهران و حاج عمران حملاتی انجام داده و به موفقیتهای نسبی دست یافته بودند، با تعمیم غیرعقلایی این وضعیت تا اندازهای اعتماد به نفس یافته و در خود این پتانسیل را ميدیدند که با ارتش ایران در افتند.
ج) فرسوده و ناتوان شدن نیروهای سپاه( به زعم منافقان):
آنها در این اندیشه بودند که نیروهای سپاه در جبهه جنوب زمینگیر شده و در طول جنگ به لحاظ این که رزمندگان سپاه اسلام متحمل سختيهای فراوانی شدهاند، دیگر توان یک عملیات مضاعف گسترده را نخواهند داشت. در این مورد تئوریسینهای منافقین از رابطه قلبی ای که میان امام (ره) و برادران سپاه وجود داشت غفلت نموده و آن را تنزل یافته تلقی کردند، اما در پاسخ به این اندیشه غلط، برادران سپاه با حضور گسترده خویش، پاسخ دندان شکنی بر توهمات آنان دادند.
د) خستگی مردم از جنگ:
منافقین به غلط فکر می کردند که مردم در نتیجه طولانی شدن جنگ، از جنگ خسته شده و با توجه به ضررهایی که مردم در اثر طولانی شدن جنگ، اعم از مادی و معنوی، از دست دادن عزیزان و ... داشتهاند، از آنان استقبال نموده و دست از حمایت نظام جمهوری اسلامی خواهند کشید.
این مورد را ميتوان بزرگترین اشتباه سازمان و استراتژيهای آن محسوب نمود. غفلت از میزان مشروعیت بالای نظام به لحاظ مردمی و اسلامی بودن بیشترین ضربه را به نیروهای رجوی زد، چرا که آنان فکر ميکردند مردم به آنها خواهند پیوست، درصورتی که با مقاومتهای مردمی روبرو شدند.
ه) پذیرش قطعنامه 598 از جانب ایران
پذیرش قطعنامه نیز بر تمامی موارد مذکور دامن زد تا سازمان به اصطلاح مجاهدین خلق ایران در کمینگاه مرصاد در دام مرگباری گرفتار آید که طراح آن کسی نبود جز سپهبد شهید صیاد شیرازی.
اهداف منافقین برای حمله به ایران
الف) اعلام دولت موقت جمهوری دموکراتیک - مثلا اسلامی در کرمانشاه پس از فتح این شهر.
ب) شکستن طلسم اختناق در ایران( به زعم خودشان):
نیروهای سازمان با انواع و اقسام اهرمهای تبلیغاتی بر آن بودند تا وانمود کنند در ایران مردم از طرف نظام در محدودیت و اختناق به سر ميبرند و آنها بر آن هستند تا در ایران حکومت دموکراسی را پایهریزی کنند، اما پاسخی که مردم به این ادعاها دادند تمامی نقشههای تبلیغاتی آنان در این خصوص را نقش بر آب نمود.
ج) امضاء پیمان صلح میان عراق و ایران:
پس از سرنگون نمودن نظام جمهوری اسلامی ایران، منافقین به لحاظ این که در طول دوران پس از پیروزی انقلاب اسلامی به عراق گریخته و از طرف صدام بعثی مورد التفات و توجه قرار گرفته بودند، خود را تا اندازهای مرهون الطاف بيدریغ رژیم عراق و شخص صدام حسین می دانستند و بر آن بودند تا پس از سرنگون نمودن نظام ایران، با انعقاد قرارداد صلح زود هنگام با رژیم بعث، مراتب خوش خدمتی و قدرشناسی خویش را نسبت به آنان نشان دهند.
د) تصرف تهران و ساقط نمودن نظام جمهوری اسلامی ایران:
رویایی بلند پروازانه که پرندگان مخوف آن هنوز پر و بال نگرفته مورد اصابت تیری قرار گرفتند که آرش اساطیرگونه ارتش ایران، صیاد دلها پرتاب کرده بود و سالها بعد ناجوانمردان و خوارج مرصاد چون پی بردند که چه کسی آنان را با چنین مهارت بينظیری شکار کرده بود، نقشه ترور ناجوانمردانه او را طرحریزی و اجرا كردند.
آنچه که مهم است عملیات فروغ جاویدان صرف نظر از اهداف و علتها چنان سرنوشتی یافت که امروزه از آن به عنوان «دروغ جاویدان» یاد ميشود.
دستاوردهاي عمليات مرصاد
پرونده هشت سال دفاع مقدس در بعد سخت افزاري آن با شكست منافقان در عمليات مرصاد بسته شد.
اين نبرد که به نحوي ميتوان آن را نهروان ايران ناميد، در روزهاي آغازين مردادماه سال 67 در گرفت و با شکست سنگين نيروهاي مسعود رجوي پايان يافت.
بحث اصلي اينجاست که شکست منافقين در عمليات مرصاد که فروغ جاويدان ناميده ميشد چه دستاوردها و بازتابهايي در داخل و خارج از کشور از خود برجاي گذاشت.نکته حائز اهميت مقطع حمله اين گروهک بود.
در فاصله پذيرش قطعنامه 598 توسط ،توسط حضرت خميني (ره) که ايشان از آن به عنوان نوشيدن جام زهر نام بردند، تا حالت قطعيت يافتن آن، زماني بود که منافقين به آن به عنوان فرصتي مغتنم جهت ساقط كردن نظام جمهوري اسلامي ايران( به زعم خود) نگاه ميکردند.
از طرفي، نظر بر اين که در آن برهه توجه عمده نيروهاي ايران به جنوب کشور بود، منافقين در اين فکر بودند که از طريق جبهه غرب در طي چند روز حكومت اسلامي ايران را براندازند.
اما بايد يادآور شد از آنجايي که حضرت امام خميني (ره) درحوزه سياست خارجي ديپلماسي فعالي داشتند، ميتوان چنين عنوان كرد که مسعود رجوي انتظار پذيرش قعطنامه را در آن شرايط از طرف امام راحل نداشت و پذيرش قطعنامه توسط امام راحل به نحوي موجب غافلگيري وي شد.
او فرصت نيافت تا سازماندهي چندان منسجم و يکنواختي را بين نيروهايش ايجاد کند و مجبور شد در طي مدت زمان اندکي طرح حمله به ايران و فتح تهران و سقوط جمهوري اسلامي ايران را طراحي کند. اين طرح و برنامه مدون پيش از آن که شکل يک اتخاذ استراتژي نظامي داشته باشد، به طنز شبيه بود، اين طنز مصرح را ميتوان چنين تشريح کرد که شخصي ميپندارد حکومتي که يک ارتش تا بن دندان مسلح با انواع و اقسام حمايتهاي همه جانبه و سازماندهي نظامي عالي نتوانست آن را در طول هشت سال از پاي درآورد، ميتواند با يک ارتش بدون سازمان و غير نهادينه شده در طول چند روز سرنگون کند.
نقطه اتکا تئوريک مسعود رجوي، حمايتهاي مردمي بود، اما غافل از اين که مردم، تصور مطلوبي از وي و نيروهايش نداشته و کمترين اعتماد ممکن نسبت به آنها در لايههاي فکري و تجربي ملت ايران وجود نداشت.
غفلت رجوي و تئوريسينهاي نظامي وي از وضعيت فکري سياسي داخلي ايران را مي توان علت اصلي شکست سازمان منافقين در عمليات مرصاد محسوب کرد.
به هر حال اين عمليات به هر شکلي به انجام رسيد، اما با توجه به گستردگي حوزه مباحث در خصوص عمليات مزبور، دستاوردهايي از خويش به جاي گذاشت. حوزه تاثيرات عمليات مرصاد را شبيه هر عمليات بزرگ ديگري ميتوان به دو حوزه تاثيرات و دستاوردهاي داخلي و تاثيرات و دستاوردهاي خارجي تقسيم کرد.
تاثيرات و دستاوردهاي داخلي عمليات مرصاد
الف) تحکيم ثبات داخلي نظام و مشروعيت آن در بعد کارآمدي نظامي
با طولاني شدن جنگ، معمولا نيروهاي طرف هاي درگير تحليل رفته و به نوعي با بحران ثبات مواجه مي شوند. در جنگ تحميلي عراق عليه ايران، باعنايت به اين که مردم، نظام جمهوري اسلامي را حاصل تلاش هاي خويش و خون جوانان ملت ميدانستند، نظام به هيچ عنوان با بحران ثبات و خلاء مشروعيت در ميان مردم انقلابي خويش مواجه نشد. معدود ناراضيان نظام را افرادي تشکيل مي دادند که به نحوي از انحاء از پيروزي انقلاب اسلامي متضرر شده بودند.
اما با اعلام پذيرش قطعنامه توسط حضرت امام خميني(ره) که ايشان همانگونه که اشاره شد از آن به عنوان نوشيدن جام زهر ياد کردند، برخي از همين اقشار سرخورده از انقلاب اسلامي زمينه و بستر لازم را براي شايعه سازي عليه نظام و فاصله انداختن در بين ملت و نظام مناسب ديدند و شروع به جوسازي و تنش آفريني کردند.
صحبتهاي اين عده بيشتر پيرامون اين موضوع بود که ايران از روي ضعف نظامي و به ناچار قطعنامه را پذيرفته است و رژيم جموري اسلامي ايران ديگر ياراي مقاومت در مقابل حملات خارجي را ندارد. اما با پيروزي شکوهمند و قاطعانه رزمندگان سپاه اسلام در عمليات مرصاد، اين دستاويز تبليغاتي از بدخواهان نظام سلب شد.
ب) شناخته شدن دوست از دشمن و تصفيه عناصر مردمي از ضد مردمي
در دوران هشت سال دفاع مقدس به لحاظ اين که شروع اين دوران قبل از قوام يافتن جمهوري اسلامي بود و در طول آن نيز فرصتي براي پردازش به ميزان وفاداري و عرق ملي شهروندان به صورت هدفمند و علمي نبود- به لحاظ اولويت داشتن مساله جنگ- برخي از عناصر مزدور توانسته بودند که خود را در بدنه نظام بويژه در استانهاي مرزي و به ويژه كرمانشاه جاي دهند.
با حمله منافقين و موفقيتهاي نسبي و اوليه آنان مانند اشغال کرند غرب، اين عده چهره واقعي خويش را نشان داده و به اشکال مختلف سعي در امداد منافقين داشتند. به هر حال اين گروه نيز در جريان غائله منافقان شناسايي شده و از نيروهاي انقلابي و مردمي تفکيک شده و به سزاي اعمال و افکار خائنانه خود رسيدند و يا به عراق متواري شدند.
ج) تحکيم وحدت در بعد داخلي و تبلور مشارکت عمومي و همبستگي عمومي و همبستگي ملي.
از جمله کارکردهايي که جنگها در پيدارند کارکردهاي مثبت است و از جمله آنها مي توان به شکل گيري اتحاد در بين شهروندان يک کشور اشاره کرد.
جنگ تحميلي به صورت ضمني و با درايت حضرت امام (ره) به عنوان يک عنصر وحدت بخش در جامعه ايران عمل مي کرد. با اعلام پذيرش قطعنامه به گواه تاريخ، رزمندگان اسلام در جبههها در هالهاي از غم و اندوه فرو رفتند، چرا که اين انگيزه را داشتند که دست کم تا چند سال ديگر و نيل به پيروزي و تحقق شعار (راه قدس از کربلا مي گذرد) دست از مبارزه و مقاومت نکشند.
در اين بين، خبر حمله منافقين به کشور از محور غرب در سراسر ايران و جهان منتشر شد.
با اعلام اين خبر، نيروهاي مختلف اعم از ارتش، سپاه، بسيج و ... از تمام ايران به سمت جبهه غرب رهسپار شدند که تبلور همبستگي ملي و مشارکت عمومي را در اين جريان مي توان مشاهده کرد.
استقبال گرم و پذيرايي درخور توجه استانهاي همجوار از آوارگان کرمانشاهي را نيز ميتوان ناشي از شکل گيري اين روحيه و تحکيم وحدت مضاعف در ملت ايران قلمداد نمود که منجر به نوعي وفاق ملي شد.
دستاوردها و تاثيرات عمليات مرصاد در بعد خارجي و بين المللي
الف: خنثي شدن نقشههاي صدام در چشمداشت به بهره برداري از اشغال ايران توسط منافقين
پس از آنکه صدام حسين دريافت که پيروزي در مقابل ملت مسلمان و انقلابي ايران امري دور از دسترس و محال است، دست به دامان قدرتهاي بزرگ و سازمانهاي بينالمللي متعدد و به ويژه سازمان ملل متحد شد تا ايران را مجاب به پذيرش صلح کنند.
در اين راستا وي سعي داشت تا تداوم جنگ را ناشي از سياستهاي ايران قلمداد کند و از اين امر به عنوان يک اهرم تبليغاتي استفاده ميکرد. اما در سطح تحليل خرد و فردي با در نظر گرفتن روحيه خشونت طلب و ذات توسعه طلب صدام حسين، وي قلبا از صلح با ايران رضايت چنداني نداشت و بر آن بود تا با استفاده از حمله منافقين به ايران فرصت جديدي براي گرفتن امتياز از ايرن پيدا کند.
بدين لحاظ وي از هيچگونه کمکي اعم از نظامي، لجستيکي و اطلاعاتي و تبليغاتي به ارتش اصطلاحا آزادي بخش رجوي دريغ نميورزيد که در اين خصوص اسناد معتبر وجود دارد.
با شکست مفتضحانه نيروي منافقين، آخرين اميد صدام نيز تبديل به ياس گرديد. به عبارتي، شکست نيروهاي منافقين مهر تاييدي بر شکست نظام عراق از ايران بود و ميتوان ناکامي رجوي را «شکست مضاعف» صدام حسين قلمداد نمود.
ب: تثبيت قطعي نظام جمهوري اسلامي ايران در نظام جهاني
در پي پيروزي انقلاب اسلامي ايران و شکل گيري نظام جمهوري اسلامي ايران، دول منطقه به ويژه کشورهاي عربي از يک طرف و استکبار جهاني از طرف ديگر، از ورود يک عنصر جديد با انديشههاي انقلابي به صحنه نظام بينالملل احساس بيم و ناامني نموده و سعي در حذف و دست کم تحديد نظام ايران داشتند. بدين لحاظ رژيم عراق را بهترين گزينه براي حمله به ايران تعريف مي نمودند. زمينه هاي تاريخي اختلاف ميان اين دو کشور نيز بر قوت يابي اين تئوري دامن زد.
حمله عراق به ايران را مي توان به نحوي ناشي از شکلگيري اين ايده محسوب کرد.
پس از شکستهاي سنگين و پي در پي ارتش عراق در عملياتهايي از قبيل ثامنالائمه (ع)،طريق القدس، مطلع الفجر و به ويژه بيتالمقدس و والفجر 8 که منجر به آزادسازي خرمشهر و فتح فاو شد، حمله گروهک منافقين به ايران در واقع آخرين اميد رژيم بعث عراق، قدرتهاي استکباري و کشورهاي منطقه براي خلع يد انقلابيون مسلمان از نظام ايران بود.
اما با رشادهاي رزمندگان، پشتيبانيهاي مردمي و رهبري بينظير حضرت امام (ره) اين عمليات- بطور اخص- و جنگ تحميلي - بطور اعم- با پيروزي ايران خاتمه يافت و بدين ترتيب زمينه هاي لازم براي تثبيت قطعي نظام جمهوري اسلامي ايران در افکار عمومي جهان فراهم شد.
ج: افزايش مشروعيت اسلامي ايران در افکار عمومي جهان بواسطه حمايتهاي مردمي
رژيم عراق و قدرتهاي جهاني با دستگاههاي تبليغاتي گسترده اي که در اختيار داشتند به افکار عمومي جهان چنين وانمود مي کردند که مردم ايران از جنگ خسته شده و طولاني شدن جنگ در ايران موجب رويارويي رژيم با «بحران مشروعيت» شده است.
با شکل گيري و حمله منافقين به ايران - جهانيان در اين انديشه بودند که مردم از حمايت نظام دست کشيده و به منافقين ملحق خواهند شد و در نتيجه نظام ايران سرنگون خواهد گرديد.
اما با پخش خبر حمله منافقين در کشور وضعيت به گونهاي متفاوت از اين تعابير خود را نشان داد. بدين ترتيب که گروههاي مختلف مردمي از سراسر ايران به سمت جبهه غرب سرازير شده و نيروهاي رجوي در حالي که هنوز به کرمانشاه نرسيده بودند، زمينگير شده و تار ومار گرديدند.
شرکت گسترده نيروهاي مردمي در اين عمليات حاکي از حمايت همه جانبه مردم از نظام جمهوري اسلامي و مشروعيت فوق العاده سياسي آن در افکار عمومي جهان بود. در واقع ميتوان پيروزمندان نهايي و ظفرمندان قطعي جنگ تحميلي عراق عليه ايران را ملت سلحشور ايران قلمداد کرد.
اجرای عملیات
به محض صدور فرمان لازم، نیروهای سازمان منافقین، خط مرزی را در نوردیده و با استفاده از خودروهای وانت که بر روی آنها مسلسلهای سنگین نصب شده بود و همچنین با استفاده از نفربرهای زرهی و زرهپوشهای چرخدار روسی و فرانسوی¬PMP و بنهارد و 60PTR، پیشروی مکانیزه سریع خود را آغاز کردند. در موج اول حمله حدود 2200 نیروی مسلح زن و مرد حضور داشتند.
هواپیماهای جنگیده «میگ 23» و «میراژاف یک» عراقی به منظور حفاظت از نیروهای عمل کننده در برابر دخالت احتمالی نیروی هوایی ایران، اقدام به پروازهای گشتی مسلحانه و برقراری پشتیبانی هوایی نزدیک کردند. پیشروی اولیه سبب شد تا این نیروها به عنوان یک نیروی کاملاً غافلگیر کننده و قوی پیشروی کنند و به شهر اسلام آباد واقع در 100 کیلومتری (خط حرکتشان) دست یابند. آنها نیروهای موجود در این شهر را غافلگیر کرده و پادگان و مناطق و موقعیتهای حساس این شهر را ظرف مدت زمان کوتاهی (چند ساعت) به اشغال خود در آوردند. نیروهای بعدی با بهرهگیری از موفقیتهای به دست آمده، در چهارچوب برنامه تعیین شده برای دستیابی به شهر تهران، حمله خود را از سر گرفتند. بدیهی بود که در پشت سر خود، از هیچگونه اقدام دفاعی یا نیروی تامینی در جادهها برخوردار نبودند. رهبران ایران به اطلاعات جامعی در مورد محور و اهداف عملیات و میزان نیروهای عمل کننده (سازمان منافقین) دست پیدا کردند و با به حرکت درآوردن تعدادی از یگانهای سپاه پاسداران، که دارای ویژگیهای حرکت سبک و سریع بودند و از وسایل نقلیه سریع و کوچک استفاده میکردند، واکنش سریعی در مقابل این رویداد نشان دادند. تعدادی از ارتفاعات و تقاطع جادههای ارتباطی در فاصله بین اسلام آباد و کرمانشاه را به کنترل خود درآورده و با نیروهای مقدم منافقین درگیر شدند. آنها توانستند تا هنگام آمادگی و تجمع نیروهای سپاه پاسداران از مناطق مختلف در محور عملیات، منافقین را زمینگیر و خطوط ارتباطی آنها را در چند نقطه قطع کنند. عملیات نابودسازی منافقین آغاز شد و در همان ابتدای کار، حداقل 1000 منافق کشته، زخمی و اسیر شدند. در حالی که بنا به اطلاعات دریافتی ما، تعداد تلفات منافقین به بیش از 2000 نفر رسید.
خلاصه گزارش عملیات :
نام عمليات: مرصاد
زمان اجرا: 3/5 /1367
تلفات دشمن:4800 (كشته، زخمي و اسير)
رمز عمليات: يا صاحب الزمان (عج)
مكان اجرا: خطوط جبهه میانی جنگ
ارگانهاي عملكننده: نیروهای ارتش جمهوری اسلامی و رزمندگان سپاه پاسداران - در دو مرحله
اهداف عمليات: در هم کوبیدن تجاوز نیروهای منافق ضد انقلاب و باز پس گیری مناطق اشغال شده
نقشه عملیات
منبع : www.fatehan.ir
جنگ نرم چیست ؟
امروزه جنگ ها شکل های مختلفی به خود گرفته اند از جمله جنگ نرم که شامل اقدامات روانی و تبلیغاتی می شود که هدف آن جامعه یا گروه خاصی است و عمده تفاوت آن با جنگ سخت عدم استفاده از سلاح های نظامی می باشد زیرا در جنگ نرم از سلاح های تبلیغاتی استفاده می شود. به تعبیر دیگر جنگ نرم استفاده دقیق و طراحی شده از تبلیغات و ابزارهای مربوط به آن است، به منظور تاثیر گذاری بر عقاید ، فرهنگ ، سیاست ، احساسات ، تمایلات ، رفتار و مختصات فکری دشمن با توسل به شیوه هایی که موجب پیشرفت مقاصد امنیت ملی می شود است.
جنگ ها تا سال ۱۹۴۵ میلادی غالبا جنگ سخت بود. بعد از آن با توجه به دو قطبی شدن جهان به بلوک شرق و بلوک غرب، دوره ای جدید از رقابت ها میان آمریکا و شوروی سابق آغاز شد که به جنگ سرد مشهور شد. جنگ سرد ترکیبی از جنگ سخت و جنگ نرم بود که طی آن دو ابر قدرت در عین تهدیدهای سخت از رویارویی مستقیم با یکدیگر پرهیز میکردند.
با فروپاشی شوروی سابق در سال ۱۹۹۱ میلادی و پایان یافتن جنگ سرد کارشناسان جنگ در ایالات متحده با استفاده از تجارب دو جنگ جهانی و دوران جنگ سرد دریافتند که می شود با هزینه کمتر و بدون دخالت مستقیم در سایر کشورها به اهداف سیاسی، اقتصادی و… دست یافت که در ادبیات سیاسی جهان به جنگ نرم شهرت یافت.
در واقع جنگ های نرم مسئله ی تازه ای نبوده و از سابقه ی تاریخی برخوردار است. به این صورت که در ابتدا چهره ی ساده ای داشته مثلا شایعه پراکنی و دروغ پردازی اما با گذشت زمان و تحولات و پیچیدگی های روز افزون اجتماعی، این رویکرد نیز پیشرفت نموده و از پیچیدگی های بیشتری برخوردار شده است.
تعریف جنگ نرم
تعریف جنگ نرم Soft Warfare در جبهه مقابل جنگ سخت Warfare Hard است و تعريف یکسانی كه مورد پذيرش همگان باشد ندارد.
جان كالينز تئوريسين دانشگاه ملي جنگ آمريكا جنگ نرم اینگونه تعریف کرده است : استفاده طراحي شده از تبليغات و ابزارهاي مربوط به آن، براي نفوذ در مختصات فكري دشمن با توسل به شيوه هايي كه موجب پيشرفت مقاصد امنيت ملي مجري مي شود.
تعریف جنگ نرم در آيين رزمي ارتش ايالات متحده آمریکا : جنگ نرم، استفاده دقيق و طراحي شده از تبليغات و ديگر اعمالي است كه منظور اصلي آن تاثيرگذاري بر عقايد، احساسات، تمايلات و رفتار دشمن، گروه بي طرف و يا گروههاي دوست است به نحوي كه براي برآوردن مقاصد و اهداف ملي پشتيبان باشد.
بنابراين جنگ نرم را مي توان اینگونه تعریف کرد که اقدامات نرم رواني و تبليغاتی رسانه ها كه جامعه هدف را بدون درگيري و استفاده از زور به شكست وا مي دارد
به عبارت دیگر جنگ نرم مترادف اصطلاحات بسياري در علوم سياسي و نظامي مي باشد. در علوم نظامي از واژه هايي مانند جنگ رواني يا عمليات رواني استفاده مي شود و در علوم سياسي مي توان به واژه هايي چون براندازي نرم، تهديد نرم، انقلاب مخملين و اخيراً به واژه انقلاب رنگين اشاره كرد.در تمامي اصطلاحات بالا هدف مشترك تحميل اراده گروهي بر گروه ديگر با استفاده از راه هاي غیر نظامي است.
دلیل های استفاده از جنگ نرم چیست ؟
جوزف نای نظریه پرداز مشهور آمریکایی مقاله ای تحت عنوان قدرت نرم power Soft در فصلنامه آمریکایی foreign policy در سال ۱۹۹۰ انتشار داده که دیدگاه جدیدی را به مخاطبان ارائه کرد که براساس آن ایالات متحده به جای آن که از طریق بکارگیری آنچه که قدرت سخت می نامند به انجام کودتای نظامی در کشورهای رقیب اقدام کند تلاش خود را بر ایجاد تغییرات در کشورهای هدف از طریق تأثیرگذاری بر نخبگان جامعه متمرکز می کند.
در این مقاله نویسنده دیدگاه خود را درباره ایجاد تغییرات از طریق به کارگیری دیپلماسی عمومی در کنار بکارگیری قدرت نرم در میان نخبگان جامعه هدف مطرح کرده. بعدها نظرات او تکمیل تر شد و به عنوان دستورالعمل سیاست خارجی آمریکا تحت عنوان بکارگیری قدرت هوشمند Smart power به مورد اجرا گذارده شد.
جنگ نرم امروزه یکی از کارآمدترین و کم هزینه ترین و درعین حال خطرناک ترین انواع جنگ علیه امنیت ملی یک کشور است چون می توان با کمترین هزینه به اهداف مورد نظر دست پیدا کرد.
بعضی از اهداف استفاده از جنگ نرم :
– تسلط بر مناطق ژئوپلتیکی و ژئواستراستژیکی
– کنترل شریان انتقال انرژی و جلوگیری از تسلیحاتی شدن آن
– حذف و یا مهار نظام های مخالف در برابر نظام تحمیل کننده جنگ نرم
– ممانعت از ایجاد اتحادیه های نظامی و امنیتی در جامعه هدف
– همسو کردن کشورهای هدف با سیاست های کشور تحمیل کننده جنگ نرم
– فرصت سازی اقتصادی برای کشور تحمیل کننده جنگ نرم
– مهار بیداری فکری جامعه هدف
مهم ترین اهداف جنگ نرم
۱- تضعیف فرهنگي یک جامعه در جهت تأثيرگذاري شديد بر افكار عمومي مورد هدف با ابزار خبر و اطلاع رساني هدفمند و كنترل شده .
۲- تضعیف سياسي کشور مورد نظر به منظور ناكارآمد جلوه دادن نظام مورد هدف و تخريب و سياه نمايي اركان آن نظام.
۳- ايجاد رعب و وحشت در مواردی همچون فقر جنگ يا قدرت خارجي سركوبگر .
۴- اختلاف افكني در میان مردم و برانگيختن اختلاف ميان مقام هاي نظامي و سياسي كشور .
۵- ارائه روحيه ياس و نااميدي در اجتماع به جاي نشاط اجتماعي و احساس بالندگي از پيشرفت هاي كشور.
۶- بي تفاوت كردن نسل جوان به مسائل مهم كشور.
۷- كاهش روحيه و كارآيي در ميان نظاميان و ايجاد اختلاف ميان شاخه هاي مختلف نظامي و امنيتي.
۸- ايجاد اختلاف در سامانه هاي كنترلي و ارتباطي كشور هدف.
۹- تبليغات سياه به وسيله شايعه پراكني و جوسازي از راه پخش شب نامه ها و…
۱۰- تقويت نارضايتي هاي ملت به دليل مسائل مذهبي، قومي، سياسي و اجتماعي .
۱۱- تلاش براي بحراني و حاد نشان دادن اوضاع كشور از راه ارائه اخبار نادرست و نيز تحليل هاي نادرست و اغراق آميز.
مقابله با جنگ نرم
در این میان چه كار كنيم تا بتوانيم با بهره گيري از ساز و كارهاي مختلف از اعمال تهديدات نرم پيشگيري كنيم ؟
مقابله با جنگ نرم، نخست نیاز داریم تا ويژگيهاي اين نوع جنگ را آناليز كرده و خوب بشناسيم و بدانيم كه جنگ نرم با جنگ سخت، چه تفاوتهايي دارد. آنچه در جنگ سخت مورد هدف قرار ميگيرد، جان انسانها، تجهيزات، امكانات است كه معمولا در اين مواقع با استفاده از همين مسائلي كه مورد هدف قرار گرفته است، افكار عمومي عليه دشمن فعال ميشود، در حالي كه در جنگ نرم آن چه هدف قرار ميگيرد، افكار عمومي است.
هر ملتي و كشوري داراي منابع قدرت نرم است كه شناسايي و تقويت و سازماندهي آن ها مي تواند براساس يك طرح جامع تبديل به يك فرصت و هجوم به دشمنان طراح جنگ نرم شود. به عنوان مثال، منابع قدرت نرم در ايران را مي توانيم ايدئولوژي اسلامي، قدرت نفوذ رهبري، حماسه آفرينيها و درجه بالاي وفاداري ملت به حكومت برشمريم.
نتيجه گيري
باید بدانیم که قدرت نرم بنياد و زيرساخت اصلي امنيت همه جانبه ي يك نظام سياسي است و فرهنگي نمودن امنيت جهاني در اين چارچوب به عنوان شكل و ماهيت جديد امنيتي قابل توجيه است. در اين نگرش، راهبرد دستيابي به امنيت؛ قدرت نرم و تاثير هنجاري بر ديگران است و جنگ نرم به عنوان منبع و كانون اصلي تهديد در محيط امنيتي جديد به شمار مي آيد. با نگاهي به نظريه هاي مختلف و بررسي چيستي، ويژگي و ابعاد گوناگون جنگ نرم مي توان گفت كه جنگ نرم پديده اي است كه جنبه هاي مختلف حيات انسان را در عصر حاضر تحت تاثير قرار داده است.
جهاني شدن فرايندي طبيعي با هدف وحدت بخشيدن به جوامع انساني است ولي با رويكرد جنگ نرم گروه ديگر اين پديده را فرايندي مي دانند كه در پي حاكم نمودن الگوهاي رفتاري خاص ازسوي بازيگران و قدرت ها با اهداف مشخص مديريت مي شود.
بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران حضرت امام خمینی (ره):
ــ بسیج شجرة طیبّه و درخت تناور و پرثمری است که شکوفههای آن بوی بهار وصل و طراوات تعیین و حدیث عشق میدهد.
ـ اگر بر کشوری نوای دلنشین تفکر بسیجی طنین انداز شد چشم طمع دشمنان و جهانخواران از آن دور خواهد گردید.
ـ بار دیگر تأکید میکنم که غفلت از ایجاد ارتش بیست میلیونی سقوط در دام دو ابرقدرت جهانی را به دنبال خواهد داشت.
ـ ملیت که در خط اسلام ناب محمدی(ص) و مخالف با استکبار و پولپرستی و تحجرگرایی و مقدسنمایی است باید همة افرادش بسیجی باشند.
ـ در این دنیا افتخارم این است که خود بسیجیم.
ـ بسیج لشگر مخلص خداست که دفتر تشکل آن را همة مجاهدان از اولین تا آخرین امضاء نمودهاند.
ـ بسیج مدرسة عشق و مکتب شاهدان و شهیدان گمنامی است که پیروانش بر گلدستههای رفیع آن اذان شهادت و رشادت سردادهاند.
ـ من همواره به خلوص و صفای بسیجیان غبطه میخورم و از خدا میخواهم تا با بسیحیانم محشور گرداند.
ـ تشکیل بسیج در نظام جمهوری اسلامی ایران یقیناً از برکات و الطاف جلیة خداوند تعالی بود که بر ملت عزیز و انقلاب اسلامی ایران ارزانی شد.
ولی امر مسلمین جهان حضرت آیت الله العظمی امام خامنهای (مدظله العالی):
ـ بسیج به معنی حضور و آمادگی در همان نقطهای است که اسلام و قرآن و امام زمان (ارواحناه و فداه) و این انقلاب مقدس به آن نیازمند است.
ـ پیوند میان بسیجیان عزیز و حضرت ولی عصر (ارواحناه و فداه) مهدی موعود عزیز یک پیوند ناگسستنی و همیشگی است.
ـ شما جوانان بسیجی و سپاهی و جوانان مؤمن آگاهی را با احساس مسئولیت و شور و شعور همراه کردید.
ـ نیروهای نظامی و بسیجی ما مؤمن و با اخلاصند و به عنوان پشتوانهای که هیچ خدشهای در آن راه ندارد, محسوب میشوند.
ـ انکار بسیج, انکار بزرگترین ضرورت و مصلحت برای کشور است.
ـ اگر بسیج در دوران پس از جنگ نبود و اگر امروز هم نباشد, کمیت این انقلاب و این نظام واهمة حرکتهای سازندة این کشور لنگ است.
ـ انکار بسیج و بیاحترامی به آن یا نابخردانه است یا خائنانه است.
ـ تا وقتی که این کشور و این ملت به امنیت احتیاج دارد, به نیروهای بسیج, به انگیزة بسیح به سازماندهی بسیجی و به عشق و ایمان بسیجی احتیاج است.
ـ فرزندان بسیحیام با حضور خود در هر صحنهای که لازم است دشمنان زبون را مرعوب و منکوب سازند.
ـ بسیج, یعنی نیروی کارآمد کشور برای همة میدانها
ـ همه جا چیزی شبیه بسیج هست, تنها به این درخشندگی, به این فراگیری, به این زیبایی, به این فداکاری, من در جایی سراغ ندارم.
ـ این فداکاری, من در جایی سراغ ندارم.
ـ نیروی عظیم بسیج مردمی است, این بسیج در همة قشرها هست.
ـ بسیج, اختصاص به یک منطقة جغرافیایی ویک منطقة انسانی و طبقاتی و قشری ندارد, همه جا هست.
ـ ایمان عاشقانه, ایمان عمیق, ایمان توأم با عواطف که از خصوصیات ملت ایران است باعث درخشان شدن بسیج شد.
ـ دانشجوی بسیجی دشمن کمین گرفته را از یاد نمیبرد و غافلانه خو و دانشگاه و کشورش را به دست تطاول دشمن نمیسپرد.
ـ بسیاری از پیشرفتهای کشور مرهون تفکر بسیجی است.
ـ هریک از آحاد قشرهای مختلف جامعه که دارای روحیة حساس مسئولیت و ایمان باشد, بسیجی است.
ـ بسیاری از پیشرفتها و موفقیتهای نظام اسلامی در عرصههای مختلف مرهون تفکر و میل بسیجی است.
ـ بسیجی یعنی علی که تمام وجودش وقف اسلام بود.
زندگی نامه سپهبد شهید صیاد شیرازی چنان سرشار از رشد و تعالی و پیشرفت نظامی و معنوی است که نمی توان با یک یا چند مطلب به آن پرداخت. در این مطلب سعی کرده ایم گوشه ای از این زندگانی الهی و شکوه نظامی را در اختیار شما خواننده گرامی قرار دهیم.
اصالت خانواده و ولادت شهید صیاد شیرازی:
اصالت شهید صیاد شیرازی به عشایر غیور خطه ی فارس بازمیگردد، پدر ایشان سالها پیش از تولد ایشان به خراسان کوچ کردند و ساکن درگز شدند و صیاد شیرازی در سال ۱۳۲۳ متولد شد.
ماجرای جالب ازدواج شهید صیاد شیرازی به نقل از همسرمکرمه ایشان
شهید صیاد شیرازی در سن ۲۵ سالکی زمانیکه افسرجوانی بودند به خواستگاری دخترعمو مکرمه خویش رفتند. همسرگرامی ایشان در این باره می فرمایند:
عمویم برای این که سختی زندگی با یک فرد نظامی را به من تذکر بدهند، گفت:«زندگی با یک سرباز سخته. آن هم فردی مثل علی که زندگی ساده ای داره.»
اما برای پدرم، پاکی و نجابت داماد آینده اش مهم بود نه تأمین رفاه من؛ همان چیزی که در وجود علی بود، و همین هم بود که پدرم از بین همه ی خواستگارها با علی بیشتر موافق بود.
علاوه بر این ها، تقوایی در وجود علی بود که تشخیص آن برای دخترها به سادگی امکان پذیر بود؛ آخر او، به هیچ دختری نگاه نمی کرد. این تقوا و پاکی و نجابت را در آن دوران- که واقعاً گوهر کمیابی بود- پدرم نیز به خوبی در جای جای زندگی پسر برادرش دیده بود.
از همان روزی که به قول معروف«بله» را گفتم، احساس کردم وارد مرحله ی جدیدی از زندگی می شوم که رشد معنوی، اخلاص و ایمان، حرف اول را می زند. هر چه از ازدواج مان می گذشت، این حقیقت برایم روشن و روشن تر می شد و با پیروزی انقلاب، به اوج خود رسید. نماز شب اش ترک نمی شد، هر روز صبح دعای عهد می خواند و آرزوی بزرگش این بود که سرباز امام زمان(عج) باشد.
حضرت امام خمینی(ره) دستورات ده گانه ای را برای خودسازی داده بودند که روزه ی دوشنبه و پنجشنبه یکی از آن ها بود و علی تا آخرین روز حیات پر برکت اش مقید به انجام آن بود. معتقد بود اگر وضو گرفتی و نماز حاجت نخواندی، به خودت جفا کردی. به بچه ها توصیه می کرد هر کاری را که با وضو انجام دهید، برای رضای خداوند است و هر بار که با تجدید وضو می کرد، می گفت «این وضوی تازه، نماز خواندن داره».
از این شهید بزرگوار دو یادگار به جا مانده است. آقای مهدی صیاد شیرازی و خانم مریم صیاد شیرازی. مهدي صياد شيرازي كه تمام وقت خودش را در راه شناساندن ارزش هاي دفاع مقدس و راه پدر وقف ميكند. ایشان متولد ۱۳۶۰ و دانشجوي كارشناسي ارشد روابط بين الملل بودند و هم اکنون در پژوهشگاه دفاع مقدس ، گروه علمي شهيد صياد شيرازي مشغول به فعالیت انقلابی هستند.
تحصیلات دانشگاهی و رشد بی نظیر نظامی
شهید صیاد شیرازی پله های رشد و ترقی تحصیلی و نظامی را به سرعت پشت سرگذاشت، پله هایی که نتیجه ای جز شهادت را برای آن نمی توان متصور شد.
ایشان با پایان تحصيلات ابتدايي و دبيرستان وارد دانشكده افسري و در سال ۱۳۴۶ موفق به اخذ دانشنامه ليسانس از آن دانشكده شد.
چندین سال فعالیت در بخشهاي مختلف ارتش بويژه در غرب كشور و در سازماندهي و فعاليت نيروهاي انقلابي در ارتش
صیاد دلها پس طي دوره تخصصي توپخانه در آمريكا با درجه ستوانيكم و سمت استادي، در مركز آموزش توپخانه اصفهان به تدريس و سازماندهي نظاميان انقلابي پرداخت
پس از پيروزي انقلاب اسلامي و در برپايي غائله كردستان، مي توان به تهيه طرح هاي عملياتي و تشکیل ستاد عملیات مشترک سپاه و ارتش كه منجر به شكستن حصر شهرهاي سنندج و پادگان هاي مريوان، بانه و سقز با ۲۱ روز مقاومت شد، اشاره كرد. پس از تحقق و اجراي موفق اين طرحها، شهيد صيادشيرازي، با دو درجه ارتقاء ، با درجه سرهنگ تمامي به فرماندهي عمليات غرب كشور منصوب شد.
وي در آخرين ماه هاي رياست جمهوري بني صدر به دليل برخورداري از روحيه انقلابي و مقابله با خيانت هاي او از سمت مذكور عزل گرديد و پس از آن تا عزل بني صدر و فرار مفتضحانه او به فرانسه به دعوت شهيد كلاهدوز در ستاد مركزي سپاه پاسداران به خدمت پرداخت.
شهيد امير سپهبد علي صياد شيرازي پس از خلع بني صدر، براي پايان دادن به ناهماهنگي ارتش و سپاه در آن دوران، قرارگاه مشترك عملياتي سپاه و ارتش را راه اندازي كرد و به عنوان فرمانده ارشد در آن قرارگاه مشغول به فعاليت شد.
در مهر ماه سال ۱۳۶۰ به پيشنهاد رئيس شوراي عالي دفاع از سوي امام خميني(ره) به فرماندهي نيروي زميني ارتش جمهوري اسلامي منصوب شد. در اين منصب فرماندهي نيروهاي ارتش اسلام در عملياتهاي پيروزمند ثامن الائمه، طريق القدس، فتح المبين و بيت المقدس را بر عهده داشت.
عملياتي كه سرنوشت جبهه هاي اسلام عليه كفر را به پيروزي رقم زد و مسير و روند جنگ تحميلي را در مسير پيروزي ارتش اسلام قرار داد. ايشان در ۲۳ تيرماه ۱۳۶ طي حكمي از سوي حضرت امام خميني(ره) به عضويتشوراي عالي دفاع منصوب شد.
در متن حكم حضرت امام خطاب به آن بزرگمرد چنين آمده است: « براي فعال كردن هرچه بيشتر و بهتر قواي مسلح كشور ضرورت دارد از تجربه اشخاصي كه در متن مسايل جنگ بودهاند، استفاده هر چه بيشتر بشود، بدين سبب سركار سرهنگ صيادشيرازي و وزير سپاه پاسداران انقلاب اسلامي را تا پايان جنگ به عضويتشوراي عالي دفاع منصوب مينمايم.»
به دنبال مسئوليت خطير شهيد صياد شيرازي در شوراي عالي دفاع، با درخواست رئيس شوراي عالي دفاع و موافقت حضرت امامخميني(ره) در مردادماه سال ۱۳۶۵، مسئوليت فرماندهي نيروي زميني ارتش به برادر ديگري واگذار گرديد. حضرت امام(ره) در حكم فرمانده جديد نيروي زميني ارتش پيرامون خدمات آن شهيد سرافراز چنين فرمودند:
«با تقدير از زحمتهاي طاقت فرساي سركار سرهنگ صيادشيرازي كه با تعهدكامل به اسلام و جمهوري اسلامي در طول دفاع مقدّس از هيچگونه خدمتي به كشور اسلامي خودداري نكرده و اميد است در آينده نيز در هر مقامي باشد، موفق به ادامه خدمتهاي ارزنده خود شود.»
سپس در ۱۸ ارديبهشت ۱۳۶۶ به همراه تعدادي ديگر از فرماندهان ارتش با پيشنهاد رئيس شوراي عالي دفاع و موافقت امام خميني(ره) به درجه سرتيپي ارتقاي مقام يافت.
آن شهيد والا مقام در مهرماه سال ۱۳۶۸ به درخواست رئيس ستاد فرماندهي كل نيروهاي مسلح و موافقت مقام معظم رهبري و فرماندهي كلقوا به سمت معاونتبازرسي ستاد فرماندهي كل نيروهاي مسلح منصوب شد.
امير شجاع سپاه اسلام در شهريورماه سال ۱۳۷۲ با حكم فرماندهي معظم كل قوا به سمت جانشين رئيس ستاد كل نيروهاي مسلح منصوب گشت.
تيمسار سرتيپ صياد شيرازي در ۱۶ فروردين ۱۳۷۸ همزمان با عيد خجسته غدير با حكم مقام معظم فرماندهي كل قوا به درجه سرلشگري نايل آمد.
سخنان غرورآفرین صیاد شیرازی پس از عملیات فتح المبین
وي بعد از دوران ریاست جمهوری بنی صدر و عزل او، به پيشنهاد رئيس شوراي عالي دفاع از سوي امام خميني(ره) به فرماندهي نيروي زميني ارتش جمهوري اسلامي منصوب شد. در اين منصب فرماندهي نيروهاي ارتش اسلام در عملياتهاي پيروزمند ثامن الائمه، طريق القدس، فتح المبين و بيت المقدس را بر عهده داشت.ياد فاتح بزرگ فتح المبين و بيت المقدس فراموش ناشدني است. چرا كه فتح المبين و بيت المقدس از ياد نرفتني است.
همرزم قدیمی شهید صیاد شیرازی، امیر سرتیپ سید حسامهاشمی از بین حماسه های بسیار ایشان به هفت کار بزرگ ایشان اشاره کرده اند:
ایشان مبتکر طرح انسداد مرزهای ایران بود؛ در فروردین ماه سال ۵۹ طرح انسداد مرزهای ایران را مطرح میکند و طرح اجرایی میشود.
آزاد سازی کردستان ایران؛ در سال ۵۹ همزمان با طرح انسداد مرزها.
آموزش نظامیبه نیروهای سپاهی .
ایشان مبتکر ایجاد بسیج مردمی؛ در سال ۵۸ در بدو ورود ناوهای آمریکایی خلیج فارس بود و از کمک سروان عطا الله صالحی که امروز فرمانده ارتش جمهوری اسلامیایران است، استفاده کرد.
طرح ابتکاری کربلا و آموزش نظامیبه بسیجیان؛ بعد از عملیات طریق القدس در این طرح ۲۰ پادگان ارتش در ابتدای سال ۶۰ آماده پذیرش بسیجیان و آموزشهای نیروهای داوطلب مردمیشدند.
ترمیم و بازسازی نیروهای مسلح؛ بعد از دفاع مقدس.
تشکیل هیات معارف جنگ؛ به منظور اینکه فرماندهی و نحوه فرماندهی عملیاتها در دوران دفاع مقدس به فراموشی سپرده نشود و تجربیات جنگ به دانشجویان دانشگاه افسری منتقل شود.
شهادت:
همسر مکرمه شهید صیاد شیرازی نقل می کنند: همیشه می گفت: «دعا کن من شهید بشم». و من می گفتم: ان شاءالله، اما بعد از ۱۲۰ سال؛ باید پسرها را داماد کنی؛ حالا حالاها کار داریم.
خواب دیده بود یکی از دوستان شهیدش آمده و او را با خود برده است. از شبی که این خواب را دیده بود تا آن روز صبح که آرام و راحت روی صندلی ماشین نشسته بود، کمتر از یک ماه فاصله نشد که به آرزوی دیرینه اش رسید.
در صبح روز ۲۱ فروردين ۷۸، فاتح بزرگ فتح المبين و بيت المقدس، مانده هاي زخم خورده مرصاد، در حالی که ۲۲ ترکش به یادگار از جنگ، در بدن خویش داشت، آماج تيرهاي كينه خود قرار دادند و قامت استوار امير ارتش اسلام را به خاك افكندند.
روح بلند و سرفرازش در آسمانها پركشيد و به آرزوي ديرينه خويش كه همانا شهادت در راه معبود و وصال معشوق بود نائل گشت.
وصیتنامه شهید صیاد شیرازی:
بسم الله الرحمن الرحيم
الحمد لله رب العالمين و صلي الله علي محمد و آله الطاهرين و سلم.
انالله و انا اليه راجعون
هذا ما وعدنا الله و رسوله و صدق الله و رسوله. اللهم زدنا ايماناً و ارحمنا. اشهد ان لااله الا الله وحده لا شريك له و أن محمّداً عبده و رسوله ارسله بالهدي و دين الحق و ان الصديقة الطاهرة فاطمة الزهرا، سيدة نساء العالمين و أن علياً أميرالمؤمنين و الحسن و الحسين و علي بن الحسين و محمّد بن علي و جعفر بن محمّد و موسي بن جعفر و علي بن موسي و محمّد بن علي و علي بن محمّد و الحسن بن علي و الحجة القائم المنتظر صلواة الله و سلامه عليهم ائمتي و سادتي و موالي بهم اتولي و من اعدائهم اتبرء و أن الموت و النشور حق و الساعة آتية لا ريب فيها و أن الجنة و النار حق.اللهم أدخلنا جنتك برحمتك و جنّبنا و احفظنا من عذابك بلطفك و احسانك يا لطيفاً بعباده يا أرحم الراحمين
خداوندا این تو هستی که قلبم را مالامال از عشق به راهت ، اسلامت ، نظامت و ولایتت قرار دادی ،خدایا تو میدانی که همواره آماده بودهام آنچه را که تو خود بمن دادی در راه عشقی که براهت دارم نثار کنم . اگر جز این نبودم آنهم خواست تو بود .
پروردگارا رفتن در دست توست ، من نمی دانم چه موقع خواهم رفت ولی میدانم که از تو باید بخواهم مرا در رکاب امام زمانم قرار بدهی و آن قدر با دشمنان قسم خورده دینت بجنگم تا به فیض شهادت برسم .
از پدر و مادرم که حق بزرگی بر گردنم دارند میخواهم مرا ببخشند من نیز همواره برایشان دعا کردهام که عاقبتشان بخیر باشد . از همسر گرامی و فداکار و فرزندانم میخواهم که مرا ببخشند که کمتر توانستهام به آنها برسم و بیشتر میخواهم وقف راهی باشم که خداوند متعال به امت زمان ما عطا فرموده ، آنچه از دنیا برایم باقی میماند حق است که در اختیار همسرم قرار گیرد .
از همه آنهایى که از من بدى دیدهاند مىخواهم که مرا به بزرگى خودشان ببخشند،و بالاخره از مردان مخلص خودم به ویژه حاج آقا امیر رنجبر نیکدل ،استدعا دارم در غیاب من به امور حساب و کتاب من برسند و با برادران دیگر ،چون جناب سرهنگ حاج آقا آذریون و تیمسار حاج آقا آراسته در این باب تشریک مساعى نمایند.
خداوندا! ولى امرت حضرت آیت الله خامنهاى را تا ظهور حضرت مهدى (عج) زنده ،پاینده و موفق بدار، آمین یا رب العالمین ،من الله التوفیق .
على صیاد شیرازى -۱۹ دى ماه ۱۳۷۱ - ۱۵ رجب ۱۴۱۳
منبع : www.aviny.com
صفحه قبل 1 1 2 3 4 5 ... 7 صفحه بعد
